دخترم گریه مکن ، نقاب خاکستری نازک است ، سبزی پر مهر از آن می گذرد

دخترم گریه مکن ، دلها ابر بهاری است ، شاید در ظاهر آرام ، لیکن در خلوت از هم می گسلد.

دخترم گریه مکن مدرنیته بی اخلاق جاری است اما گیله مرد خسته از این همه محنت به هوای جنگل لحظه ها را در قلبش می شمارد. 

دخترم گریه مکن ، شهر شلوغ است و همه نیرنگ باز ، چه کنیم با این ساده لر مهربان پی دلسوزی به دیگران ز خود بی خبر است.

فردین ها فیلم بود و داش آکل قصه ، کجا کسی به اندوه  ما اندکی  ز رفاقت بنگرد.

از تختی نامی مانده و قبر پوریای ولی بی پناه و غریب من شیعه  مولا علی با چه رویی از طریقش نگذرم .

دخترم گریه مکن ، اینجا ایران است نه ایران شاهنامه و 8 سال معاصر حماسه پر شهید ، تو بخندی بر من فریب خورده لیکن من همینم نتوانم  غصه نخورم و از آن بگذرم .