مدتی بود که معتکف در گوشه ای و مستغرق در علوم نوین بودم . به راستی که برای طبع عاشق و حساس من چه راهی بهتر از پناه بردن به پهنه بی کران علم و دانش . فلذا رخصتی برای نوشتن مطلب تازه ای هم نبود . تا آنکه ،شبی در محفلی دوستانه احساس نمودم به سبب سابقه دامپزشکی بایستی که از اظهار نظر در علوم  پزشکی احتراز جویم . چه کنم که این گمان مشکوک به دل ما گران آمد و دلیلی شد برای شکستن سکوت.

همانطور که پیشتر به قلم و زبان عنوان نموده ام ، من نه ادعای طبابت دارم و نه مدعای سروری دامپزشکی ام بر همه علوم  . نه مفتخرم به کتب و مقالاتی که اکثراً در حوزه پزشکی نوشتم و نه خجولم از رسالتی که بر قلبم احساس می کنم . من یک محققم ، سلمانی از سلک دامپزشکان، افتاده در جاده  پر سنگلاخ علوم پایه پزشکی ، و ان شاءالله همه فن حریفی به سیاق فارابی ، در آینده ای نه چندان دور که احساس و برداشتش را از آفرینش با ساز قانونش به نوا در خواهد آورد . سوگند به آنکه دل مرا در این ره ربود بر این طریقت می روم گاه به تندی ،گاه به کندی ،اما پیش می روم . نه از ملامت دوستان خاموش شوم ، نه از احسنت بی دوام دیگران  بی جهت مسرورم  و نه از پرسشهای پر ایهام عموم دوری گزینم .   من با کمال فروتنی و خشوع وبا احترام به تمام دیدگاهای مخالف ،چارچوبهای موجود  را در خصوص  مرزهای فرضی و بی معنی دامپزشکی و پزشکی و سایر علوم ،  در هم می شکنم .

 به لطف حق ثابت خواهم نمود که در  این ملک کهن آریایی فارابی ها بسیارند . بیشتر از آنچه فکرش را کنید!! . من ایمان دارم در قرن بیست یکم هم می توان به مانندیک فیلسوف در همه علوم ره خانه دوست جست.