7 آبان هم در این فصل زرد و نارنجی اش پوش زمین هم فرا رسید. هوا مانند دل بعضی های ما بارانی است و خنکی هوا رفته رفته به سرمای زمستان نزدیک می شود. از حالا می توان سوز سرمای زمستان را احساس نمود. بر طبق روال پیشین بایستی که برای کوروش بزرگ و سایر فرزندان افتخار آفرین ایران شادمان شویم و مانند ملل مترقی از داشتن این درهای قیمتی بر خود ببالیم.اما بهتر از هر کس می دانیم که اینگونه نیستیم. در مطالب قبلی ام بارها به این معضلات فرهنگی اشاره کردم. سوگند به قادرمتعال که از دست بعضی رفتارها تنها می توان به معصومین متوسل شد ، به امید آنکه با شفاعت ایشان  همه ما را از انحرافات به حقیقت و از خود پرستی و دروغ به خدا پرستی و راستی هدایت فرمایند.

روز 7 آبان آیا من می توانم برای کوروش بزرگ و سایر فرزندان بزرگ این سرزمین خوشحال باشم؟! در حالی که عده ای آگاهانه و یا از سر نادانی این شیرینی را هر لحظه بر ما حرام کنند و ظلمی را که به زعم خویش بر آنها تحمیل شده بر سر بقیه کوبند که به راستی ایشان نیز از ستمکارانند.

دریغ که برای بررسی اینگونه بداخلاقی ها نه این وب نبشته که چندین جلد کتاب هم کافی نیست. لذا بدون تکرار ذکر مصیبتی که بر فرهنگ این مرز کهن رفته در این روز عزیز من از ارواح پاک همه فرزندان دلیر و فرهیخته ایران زمین از کوروش بزرگ تا ستار خان ، باقر خان و شهدای دفاع مقدس عذرخواهی و طلب عفو و مغفرت می نمایم. از آیندگان هم پوزش می طلبم که نه میراث دار شایسته ای بودیم و نه تاریخ درستی برای آنها نگه داشتیم. پیشنیان ما نه برکه ای خشکانند و نه جنگلی نابود کردند ،نه دریاچه ای را به شوره زاری مبدل نمودند ، نه تنها بازیچه دست بیگانه شده و فرهنگ خویش را به تمسخر گرفتند بلکه به مدد خرد و بینش عمیق خویش در دل کویر هم بهشتی با بادگیر و عطر گلهای رنگارنگ آفریدند ، در معماری ظرافت شرقی را به رخ جهانیان کشاندند و هر مهاجمی را مقهور فرهنگ ایرانی نمودند.

اما ما چه کار کردیم؟. در مرگ هامون سکوت کردیم!. زاینده رود را به نیمچه رود بدل ساختیم !، شوره زار شدن تدریجی نگین آذران در غوغای جنگ و جدل زرگری ما گم شد و گاه به نام اروم و به کام خود اغراض امان را پشت حرفهای منافقانه  پنهان کردیم!. به بهانه حفظ زبان مادری و فرهنگ محلی امان به فرزندان مملکت جسارت برده و به جای معرفی دستاوردهای خود ، دستاورد سایرین را زیر سئوال بردیم. برای غیر از ایرانی جان دادیم و از دیدن پیشرفتشان و گاه ناخنک زدنشان به شخصیتهای ملی امان چنان غرق شعف و سرور شدیم که انگار هیچ التزامی به ایران نداریم !!!و شگفتا که در همین حال صحبت از حقوق مساوی و احترام متقابل هم می کنیم!!.نشان دادیم که حتی ظرفیت طرفداری از یک مجموعه ورزشی هم نداریم حال چه نسبتی بین ما و پوریای ولی  و سایر رستم پیکران دل بسته به مولی علی ابن طالب (ع) عرصه ورزش و اخلاق است ؟!! آن پهلوانان جاودان کجا؟؟ و این دوستان به جامانده از کاروان اخلاق کجا؟.

 از هر بلا و یا زلزله برای خالی کردن کینه خویش استفاده نمودیم و از بی پناهی زلزله زدگان در جهت برآورده شدن خواسته های نفسانی امان بهره جستیم و در کنار همه این هنرها!!! هر زمان که می توانیم یا درختی در شمال و جنوب کشور قطع کنیم، مزرعه ای را نابود و کوچه باغی را مسکن برجهای زشت و بی روح . این است آنچه که ما برای آینده از خودمان به یادگار می گذاریم!!.

ولله که به آیندگان حق می دهم که در مورد ما بی رحم و بی انصاف باشند ، به تندی قضاوت کنند ، نام ما را با خشونت زبان آورند، به ما  دشنام گویند ،وحشی و خارجی  امان خطاب کنند ، وقایع ما را تحریف ، دلاور مردان ما سبک شمارند و حتی منکر ما شوند چرا که ما قاضی خوبی برای گذشته خویش نبودیم. هوی نفس و کینه و حسادتمان را در قضاوت دخالت دادیم ، هرجا که باب میلمان نبود دست به تحریف و جعل تاریخ گذشته زدیم . هر که توانستیم مصادره نمودیم و گر نتوانستیم هر مهاجم بیگانه ای را بر هموطن سالهای پیشین سروری دادیم ، خدعه و نیرنگ و بی رحمی ما نسبت به گذشتگانمان به جایی رسید که حتی برای صله ای بیشتر و یا جلب توجه و یا محبت عده ای منکر گذشته هم شدیم. ای کاش آنقدر شجاعت داشتیم که به جای تیشه به تاریخ غنی مورد احترام  سایر هموطنان روزه سکوت گیریم که نه هزاران عیب ما برملاء شود و نه محکوم به سکوت پس از خود شویم. آیندگان ما می توانند ملتهای دیگر را به جای ما دوست بدارند و اسامی متجاوزان به ما بر روی فرزندان خود بگذارند چرا که این عدم تعلق خاطر را از ما یاد گرفتند!!!. آیندگان می توانند بناهای به جا مانده از ما را خراب کنند ، آن را به دیگری نسبت دهند ،با لشکری کارشناس مجرب توجیه شده !!! نیمه کاره اش فرض کنند . چرا که ما به ساختمانهای نیاکانمان بی احترامی کردیم ، گاه برای سودی بیشتر خرابشان کردیم و آنان که ارزش باستانی داشت یا بر رویش یادگاری نوشتیم یا سنگی از آن را به یغما بردیم ، یا آنکه با ظاهری حق به جانب به غیر نسبت دادیم  و در بهترین حالت مورد بی توجهی ما قرار گرفت. آیندگان ما می توانند ما را روزی هزار بار نفرین و لعن کنند چرا که قدیمی ترین و بکرترین جنگلهای جهان را نابود کردیم ، برکه ها و بیشه زارها را خشک نموده ، آبراهه را ویران و کویری با هوای آلوده برای آنها گذاشتیم. در بهترین حالت ما را دیوانه فرض کنند ، چرا که هیچ فرد عاقلی به عمد به آب و خاک و فرهنگش چنین بی رحمانه آسیب نمی رساند 

از خودم هم معذرت می خواهم که لایق همراهی کوروش کبیر ، خدمتکاری ائمه معصومین  و همرکابی در کنار شهدای دفاع مقدس بودم اما هوشیار میان این هموطنان بی معرفتم گرفتار شدم.

کجاست آن ملت نجیب و هوشیار ؟! کجاست آن فروهر اهورای امان؟! چه شد آن عشق ما به امام حسین (ع) ؟!! کجا رفتند آن عاشورهایی دفاع مقدس ؟!!

آن کبوتران عاشق بال گشودند تا ما کلاغ وار در لجن زار فکرمان غوطه ور مانیم و برای بقای خود پلیدترین طرق را برگزینیم

صدهزار شکر که این عشقم به دانش و این اندک هوشم وقتم را پر کند ، که کمتر این بیماری به جان افتاده هموطنانم را ببینم که هیچ انسان وارسته ای توان تحمل اینهمه بیماریهای فرهنگی را ندارد.

آیا من هم محکوم به شماتت و ملامت آیندگانم ؟! آنهم به جرم زیستن در این زمانه در میان ایشان!!!

به کدامین گناه من هموطن این نامردمان شدم؟! که نه معنی وطن فهمند، نه معنی عشق و نه معنی دوستی و محبت.