پاییز به نیمه رسیده . سرما در شبهای تهران و بسیاری از شهرهای کشورمان احساس می شود. ما در کنار کوهپایه البرز و در مجاورت کویر می لرزیم. ولله که در همین حال، سرمای طاقت فرسا در سرزمین کوهستانی آذران بیداد می کند. پیرمرد مهربان خانه و کاشانه اش ویران شده و باز هم بایستی شبها در کابوس نامهربانی دیگر از قرعه زمین باشد. لذا با تمام وجودم بایستی فریاد بر آورم که به نام کوروش کبیر و بابک خزمدین و همه فرزندان پر افتخار ایران زمین از عهد باستان تا امروز. به نام عشقی که به رسول الله و ائمه معصومین داریم. به نام پهلوی شکسته زهرای اطهر و سر شکسته شاه مردان علی ابن ابی طالب (ع) به حرمت خون سالار شهیدان، ابا عبدالله حسین(ع) و یاران پاکش. به نام انسانیت ، شرف و غیرت .

آی ایرانی! ایرانی! ایرانی!

 دعوای خجالت آور و بچگانه ترک و فارست را بگذار کنار. دست از این بی فرهنگی مشمئز کننده ات  بر دار. لعاب نازک حقیقتی که  را بر اغراض سیاسی و مالی ات را کشیدی ،لختی فراموش کن و به داد هموطنانمان برس. چه فرقی می کند از چه نژادی هستیم و به چه زبانی و یا زبانهایی صحبت می کنیم. مگر بزرگان این مرز بوم مفتخر به نژاد خاصی بودند؟ داد از آریایی یا ترک بودن می زدند؟. تا جایی که ما دیدیم کلامشان با یاد خدای بزرگ شروع می شد و وخود را مفتخر به یاری و نصرت الهی در راه پیروزی بر دشمن ، استقرار آرامش و امنیت برای عموم مردم می دانستند  و سفارششان به دوری گزیدن از دروغ ، ستم به همنوع خویش بود. بدترین غلوشان انتساب نماینده خدا در زمین  به خویشتن بود و نه عنوان تحقیر آمیز و فرومایه نماینده نژاد خاصی !!! . که هر نژادی نشانی است از آیت خداوند بر تنوع و تکثر جوامع انسانی وگرنه همچنان که خود گوید ملاک برتری تقوای انسانی است و نه خصوصیات ظاهری و ژنتیکی.

اینجا سرای چمبرلین و گوبینو نیست. در فکر بزرگانش سروری نژاد آریایی و یا غیر آریایی نیست.پان مرض است، بخشی از وجود ما نیست .

اینجا ایران است. سرزمینی که شاهش کوروش مهربان ، قهرمان ظلم ستیزش بابک خرمدین تا دم مرگ دلاور، وکیل الرعیایش خان گشاده دل زند، خادم ملتش ستار خان و باقر خان ،و شهیدانش فرزندان لبیک گوی به ندای شرف و ایمان 8 سال دفاع مقدس هستند.

به تو می گویم ای مدعی روهروی بابک !. آن فرزند شجاع و مظلوم در راه ایران جان سپرد و نه زبان و یا فرهنگ قومیت خاصی و ستارخان هم خود را خادم ملت می دانست و نه منطقه ای خاص از ایران!.

هان به تویی که خود را پور کوروش می نامی می گویم کجای منشور آن مرد بزرگ آمده که هموطن غیر همزبانت را برنجانی؟! یا به نام کسی به هر عقیده ای با دیده احترام می نگریست به اعتقادات مردم هجوم بری. این صفت خداوندگاران آشور است نه آنکه ادعای کوروش دوستی دارد. وای بر تو ای غافل یا بهتر بگویم اف بر تو ای شیاد پلیدی که در لباس ایران دوستی خزیدی!!!.

به تویی که برای حسین (ع) سینه می زنی فاش می گویم کجای دین حنیف محمد (ص) آمده که دوست داشتن مفاخر ملی، کهنه پرستی و دوری از گزیدن از هویت دینی است. مگر هموطن ، ایمانت چنان سست گشته که با وطن پرستی در ظرف وجودت نگنجد؟!

ولله که حتی در فرش ایرانی هم می توان همگرایی طیف گوناگونی از رنگهای مختلف را که به شکل دلپذیری در هم تنیده شده اند، احساس نمود آیا این آیتی از خرد گذشتگانمان نیست که امروز کمرنگ و واگرا شده؟!

لذا برادر و خواهری که به اسم هر بزرگوار ملی ،منطقه ای و قومی و یا کتاب خدا ،چنان خصم بداندیش با غیر خود رفتار می کنید یا بردیای دروغین هستید و یا خوشبینانه چونان متعصبی بی اندیش به بیراهه می روید.

لذا عزیزان دست از این بزرگوران بردارید که رهروانی کج اندیش چون شما را نمی خواهند و نخواهند خواست!!!.

دین خدا هم به تفسیر بزرگانش واگذارید که به مصلحت مسلمینش واقف ترند نه مایی که خطی نخوانده خطوط آسمانی به نفع نفسمان تفسیر می کنیم!!!

آی ایرانی! ایرانی ! ایرانی !

باز هم ناامیدانه عاجزانه از شما قوم پراحساس بی منطق می خواهم که بیایید دست به دست هم همچون گره های فرش ایرانی باشیم و به درد هم برسیم . خون دل می خورم. خون به جای اشک بر صورتم جاری است ، که  ای ایرانی خفته که فکر می کنی بیداری، ورزقان با خانه های خراب شده و نیمه کاره اش باز هم گرفتار خشم زمین شده. هیچ منطقی، هیچ جهت گیری،  هیچ تفاوت فرهنگی و زبانی نباید مانع حضور ما  و بی خبری از حال همدیگر شود. چرا که نخست انسانیم و سپس ایرانی. از خواب خفته برخیز خواهر و برادر مدعی من که بیشتر از این در ترازوی آیندگان خجل نباشیم.

 تا هم اکنون هم کارنامه جالبی از خود به جا نگذاشتیم. برای این ملک کهن خونها بسیار داده شده ، اندیشه های پرشور ایران دوستی ثبت شده ، ما چه ثبت کردیم. در سایتها بنگرید . نفرت و تفرقه اندازی. سو استفاده از خشکی دریاچه و زبان قومی ، به اسم سرداران ملی به کام نو رسیدگان فرصت طلب کشورهای کوچک شمال و جنوب.

گاهی هم روکشی بس نازک مذهبی به روی حرفهایمان منافقانه می کشانیم تا زشتی کارمان تقلیل آید. آنسو هم عده ای مذهبی نما کلام خدا را به رای خویش معنی گیرند آنچنان که نمی دانند و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین.

آه ایرانی به ظاهر وطن پرست! تجلیل از هخامنشیان چه ارتباطی با فاشیسم هیتلری دارد؟! عدالت با ملل دیگر رسم ایرانی است نه نسل کشی نازیسم نژاد پرست !!

ببخش ورزقانم. گویا زلزله نه فقط در تو خاک خوب که بر سراسر ذهن بی منطق ایرانی به جامانده از مدنیت نازل شده است.

این جملات آخر از آتشفشان دلم جوشد شاید که بر دل یخ شده هموطنانم اثر کند .

 آی ایرانی ! ایرانی! ایرانی !

بیایید نشان دهیم که لایق نام انسان ایرانی هستیم. شاید که ما هم مانند حر از بیراه به راه آییم و از بندگی نفس بیگانه پرست امروز خلاصی یابیم. 

از خواب خفته برخیز هموطن مدعی من.

از دست تو به کدامین گوشه پناه برم، ای ایرانی! ایرانی! ایرانی!.