امروز به ناگاه دو خبر بد که نه ، بلکه دو توفانی سهمگین از غم و غصه به سوی من ناجوانمردانه هجوم آورد . یکی شهادت لاله ای از زمان جنگ و دیگری فوت نا بهنگام دوست عزیز و هم محلی ام مهندس آرش سیف الهی .

مرثیه برای تمام شیرمردان دفاع مقدس به جای خود امروز می خواهم در مورد نسل خودم و آرش بنویسم ، شاید که اندکی از بغض فروه خورده این جوانان رو به میانسالی به گوش آحاد ملت رسد.  

نمی خواهم در مورد ایام اردوی دانش آموزان ممتاز شهید باهنر خطه شمال یا  بسیار خاطرات مشترک  خودم و این عزیز از دست رفته که چنین نابهنگام پر زد و رفت ، صحبت کنم.

می خواهم در مورد نسلی بگویم که مظلومانه سوختند ، بی هیاهو از سر نجابت شرقی غصه هایشان  را هم  حتی در خلوت هم بروز ندادند ،آنقدر تلنبار کردند که دارند در سکوت، دیگران را از سایه سرو وجودشان ، محروم می کند. شاید که موقع رفتن  عده ای را به خود بیاورند و بگویند حیف جوانی خوبی بود. نمی دانند که چند وقتی است دلشان دیگر جوان نیست!.

نسل ما یعنی دهه 50 تا 60 ، نسلی بود که جنگ را دید ، به علت خردی سن  ، توان شرکت در نبرد با خصم ددمنش و سعادت هم رکابی با همت و باکری ها را نداشتیم ،اما خیلی چیزها با تمام وجود لمس کردیم.

یادم آید، روزگاری همه دوست داشتیم شهید فهمیده باشیم و هر خبری از پیروزی رزمندگان کشورمان ، قلب کوچکمان را لبریز از شادی می نمود.

نسل ما سختی ها ، کمبودهای زمان جنگ ، تندی ها و بسیار چیزهای ناگفتنی را با تمام وجودش لمس نمود. خاطراتی کودکی و نوجوانی ما پر از آن لحظاتی است که تا پایان عمر بخشی از وجود ما خواهد بود.

نسلی با امکانات محدود و انتظارات محدودتر ، دلخوشی اش کتاب و دفتر شعر بود و یا کار نه لزوماَ برای امرار معاش ، بلکه برای خالی کردن احساسات فروخورده در جایی دیگر!.

نسل ما خسته از بعضی  ناملایمات و کم لطفی روزگار بود ، هیچ کس برای کودکی از دست رفته ما دلی نسوزاند و کسی هم قدر شور جوانی ما ندانست. عرصه مجال برای خیلی از ماها میسر نشد. دریغ و افسوس از کم مهری های بسیار دوستان پر توان!!!. 

با تمام اینها اعتقادات مذهبی و ملی نسل ما همچون دماوند و سهند و سبلان مصون از همه مشکلات بود. تا جایی که توانستیم در برابر فتنه و فریب اجنبی هوشیار بمانیم و خالص و مخلص عاشق مام وطن بودیم و  ماندیم. چرا که از کودکی فهمیدیم که خود باید فهمیده باشیم!! 

نسل ما از آیندگان هم دلخور بود که با تمام رفاه بیشتر و برخورداری از بسیاری مواهب نسبت به برداران و خواهران بزرگتر خود، لیکن همانند بزرگترهای اشان از آتش اجنبی سیاووش بار عبور نکردند. گاه قلب نسل ما از بعضی جبهه گیرهای غیر دینی و ملی گرای بی منطق و  یا قوم گرایی دشمن شاد کن نسل جدید تر، به درد می آمد و از اینکه با پند و زینهار ، باز هم این نوبالغگان  به بیراهه می روند بسیار ناامید و افسرده می شدیم. البته نه همه جوانان نسل بعد، چرا که در  بین ایشان لافایتهای باشعور  هم کم نیستند.

نسل ما ، نسلی که بسوخت ، نمی خواهم از کسی گله کنم چرا که با گله و شکایت و حتی فریاد دیگر آرش ها بر نمی گردند.

با این وجود، می توانم به عنوان رفیق قدیمی، شهادت دهم که سوگند به پاکی قادر متعال ،نازنین رفیقم آرش و آرشها با تمام چیزهای گفتنی و نا گفتنی به مانند  سیاووش مظلومانه، اما با اراده از آتش به سلامت گذشتند. آرش ها همچون آرش کمانگیر پاکباز بودند و پاک باخته  هم برفتند.

آرشها همه آن چیزی که در توان خود داشتند در کمان اخلاص گذاشتند و برفتند. آری برفتند ، ما هم می رویم ، چندی است که از بی توجهی در چهره ما، رفتن موج می زند، هنوز به سن جوانیم اما هموطن غنچه دل ما بی شکفتن پژمرده شده گول خنده های معصومانه ما را نخور.

 طراز زرکش پیراهنم  مبین چو شمع  که سوزهاست نهانی درون پیرهنم.

  ای کاش تنها بعد  از بال گشودن ،حسرت رفتن ما را نخورید که ما چندی است که نه به جسم که به معنی برفتیم.