هفته آخر خرداد ماه بود که غم و اندوه  را به مرخصی طولانی فرستادم و تاکیید هم نمودم که برای بازگشت شتاب نکند!!.

برای شما تجلی نور سبز امید و جیغ بنفش بود برای من  شکوه پرچمهای کشورم و چهره های خندان و بشاش.

 گویی که کوروش و بابک هر دو به ما لبخند می زنند..چشمان شاه عباس و نادرشاه از فرط شادی نمناک شده ، خان زند  با خوشحالی دست می زند،  خستگی از تن  ستارخان و باقرخان به در آمده  و همت و باکری خنده کننان برای همه ما  دست تکان می دهند . همه با هم بودند،رفتگان پر غرور و ماندگان سرفراز.

 سپاس از درگاه ایزد منان که تمام سرمایه جریانهای افراطی ، پانها با پسوندهایشان و هر کسی که در پی ایجاد نفرت و نزاع بین ایرانیان است به باد رفت.

 ناسیونالیسم مثبت ایرانی  و احترام به قومیتهای مختلف در زیر آسمان فیروزه ای ایرانمان  به ملی گرای افراطی نژاد پرست و متحدش قوم گرایی بی منطق  نه بلندی گفت. نه ایی که در ایران و خارج ایران طنینش برای سالها جاودان است ان شاءالله .

امید دارم که دوران بهتری برای میهن عزیزم در پیش روی است. فراموش نکردم که اشک اهورمزدا ، دختر معصوم آذربایجان ایرانم حالش اصلاً خوب نیست. نگران زنده رودم، دلواپس جنگلهای زاگرس ، شمال و ابرم ، دلم از شکار پلنگ ایرانی شکسته شده است.

از خراب شدن خانه های تاریخی در یزد و کاشان خشمگین هستم ، از اصرار شهرداری اصفهان در گذشتن مترو از بافت تاریخی نقش جهان متحریم!!!  .اما به امید راه تدبیر و امیدم ،و  توکل ام بر این است که کلید منتخب ملت دری بر من ایرانی ، بر تو ایرانی ، بر ما ایرانی گشوده که  زین پس در راهی قدم برداریم  که بیشتر از پیش شورمان  را با شعور ملی ، خرد جمعی و حفظ ارزشهای دینی و اخلاقی امان مزین کنیم. به فضل خداوند تبارک و تعالی اینچنین است و خواهد بود