یادمه ایام جوانی بود و مست از می جوانی و سرزندگی، یاس کافکایی جایی نداشت و تاسف داش آکلی هنوز معنی پیدا نکرده بود. دلت می خواست در هر مساله اجتماعی فردین ملت باشی و همچو پوریا ولی به درد هموطنها برسی. آرمان گرایی بود ، توهم ، عشق به هم نوع و یا ساده لوحی؟!!. اما هرچه بود اگر دروغ هم بود شیرین بود.

در همان سالها می دانستم همه اینها روزی تمام می شود و با اولین تارهای سفید شقیقه مجبورم کمی هم به خودم فکر کنم. اما هرگز فکر نمی کردم روزی آزادی خواهی مضر برای جامعه تشخیص دهم . نه از نگاه یک هگلیست راست گرا و یا کسی که آرزوی قدرت دارد و یا از آزادی پروا !!

خیر اولاً بنده از منطق ارسطویی و شرق پسند هرگز فاصله نگیریم  در ثانی اگر دیروز رابین هودی فکر می کردم. امروز از نگاه یک طبیب عرض می کنم که آزادی اگر با عقل و خرد جمعی همراه نباشد، از هر سم مهلکی بدتر است.

چرا؟!! چون به عینه می بینم که نگاه جوان امروز به آزادی هرچه هست ، آزادی نیست. جوانی که از آزادی بیان ، آزادی توهین را متوجه می شود. جوانی که احترام و کوچکتر که هیچ ، حتی احترام به خودش را هم بلد نیست. جوانی که به جای مطالعه چهارتا مرجع معتبر از پشت فلان وبلاگ تخریب گر بلند شده است ، نوباوه ای که از نظر اخلاقی شایستگی تشویق یک تیم فوتبال محلی را هم ندارد و گویی تمام نداشته های خود را به میادین ورزشی به بدترین شکل  به همراه می آورد.

جوانی که می خواهد از ملی گرایی بگوید، به مذهب نجیب ما تعرض می کند. از هویت قومی اش صحبت می کند چنان صحبت می کند که افسوس به حال والدینش با این نهال کج رفتار می خوری!! اگر خودت هم منسوب به آن قومیت شریف باشی و اینچنین از هم تبار ببینی که وضعیت بسیار دردناکتر از حس گوته است. خنده ای بدتر از هر گریه که این جوانان خیلی محترم!! که همه را هم مقصر می دانند الا طرز رفتار شخص خودشان را!!!.

حدا رحمتت کند آرش دوست عزیزم ، نسل من و تو در چه فکری و این دهه هفتادیها در چه اندیشه ای!!.

ما به حال رزمنده ها غبطه می خوردیم و اینها گویی که هیچ ریشه ای جزء خواسته های خویش ندارند.

خواسته هایی که توهین به مخاطب در راس آنها قرار دارد. با این تفاسیر این کوهیارهایی که به مازیاران مسن تر چنین جفا می کنند شایسته کدام آزادی هستند؟!! آزادی اینها مساوی است با نابودی آزادی کل جامعه!! آری درست که قاطبه جوانان سرزمینمان سیاووش و پاک نهادند.

قطعاً بیشتر جوانان ایرانمان اینگونه نیستند و خرد و دلشان را دست افراسیاب همسایه بد دل و یا رقیب بی معرفت نسپارده اند. اما قبول کنید این اقلیت بیشتر از آن تعدادی هستند که بایستی باشند و تا زمانی که حضور خود را بر پیرامونشان تحمیل می کنند ، آزادی هم برای ایشان مضر است و هم باقی ملت!

فراموش نکنیم که دموکراسی وایمار را نه فقط راست گراها که چپهای ملی ستیز و خدا گریز ، تحویل رایش آزادی کش دادند!!!. بنگرید  ارنست تالمانهای ایرانمان که در نابودی میانه روی و پناه بردن بطن جامعه به محدود نمودن آزادی بیش از همه مقصر هستید!!. برگردید رفقا آن دود که از آن خانه ها بلند می شود ، از دور زیبا و فریبنده و از نزدیک مهلک و سمی است!!! این روزها به شدت حال ناصرخسرو و تاسفش را از محیط پیرامون خود درک می کنم!!!.