من هم مانند هر ایرانی عاشق میهن و دوستدار هم میهن از این شعار منتخب برای تیم ملی شگفت زده و از اینکه بعد از این مصیبتهای چند ساله باز هم خرد را با دل اندرمغاک کردیم ، دلخور و مایوس شدم.

چگونه است که ما وقایع سال 85 را دیده باشیم از تفرقه اندازی عده ای جاهل در میان خودمان و سواستفاده همسایه و بیگانه از بعضی مشکلات، باز هم بگوییم به افتخار پارسی!! بار خدایا آلزایمر گرفتیم و یا آنکه عده ای از بودن این مردم با هم ناخرسند هستند.

 به تخت جمشید نظر می کنم که در کنار دیگر آثار تاریخی همچون مسجد کبود تبریز ، بیستون ، قلعه بابک ، مساجد زیبا یزد ، اصفهان و شیراز مایه افتخار و مباهات هر ایرانی است.

می بینم که ملل و اقوام مختلف همراه با پارسیان شادمان و خرامان بر ستون ها نقش بستند. مهم نبود اهل لیبی باشی ، هرات یا کاپادوکیه اما مرد پارسی کمانش را انداخت تا خود جزئی از ملت ایران باشد نه آنکه ملت ایران به نام پارس شود.

مرد پارسی حتی از جنس داریوش بزرگ به اطاعت از خداوند بزرگ ، ایجاد امنیت و شادی برای مردم مفتخر بود و نه نژاده پارسی و توهمات آریا محور چمبرلین و گوبینو!!

بر نقش و نگاره تخت جمشید نه تصویری از برده هست و نه شلاق و توهینی. هیچ قوم یا مللی برتر بر دیگران نبود و پارس و ماد در دست در دست هم و دیگر اقوام و ملل می خواستند دوران پرشکوهی برای خود و دیگران به نمایش گذارند.

 

لذا این افرادی که به نام افتخار به گذشتگان این چنین حرفهای دشمن شاد کنی بر زبان می آورند یا عاشق ایران دوران هخامنشی نیستند و یا آنکه چیزی از آن زمان نمی دانند.

 

به من خرده می گیرید که تعدادی از معترضین به این شعار همانها بودند که بر باخت تیم ملی بر ازبکستان هلهله کردند. یا آنان که دفاع از زبان مادری را در توهین به کوروش بزرگ و فردوسی پاکزاد می بینند و به رشتی ، شیرازی ، اصفهانی  و نام خلیج فارس اهانت می کنند ، شایسته همدردی نیستند.

در پاسخ عرض کنم ،نه آنها را نماینده اقوام پاک سرشت خویش می دانم و نه اعتراض آنها بر حق.

لیکن سعی می کنم با تکیه بر خرده عقلم ، اندک دانشم و مدد گیری از حضرت حق ، سخنی بگویم که هم رای با وجدانم  هم باشد.

آری  سوگند به نجابت چشمان سیاه ، ایرانمان را وجب به وجب و با تمام وجودم دوست دارم. به تاریخش چه با شکوه ، چه پر مشکل ، چه گاه نا زیبا عشق می ورزم.

ولله که با تمام وجود  ایرانی ام، نه  فقط زاده این خاک که دل در گرو همین مرز پر گهر دارم. اما برادر جناب ناصر فوتبال ،آن هنگام که ما را با نام امپراتوری پارس می شناختند ،به تاریخ پیوسته و پس از این همه که دیدیم اصرار بی مورد  بر این نامها تنها و تنها آب به آسیاب دشمن ریختن است. کاری به تصمیم فیفا و امثالهم ندارم ، بیگانه برای ما دل نسوزاند، اما در شان ملت مسلمان ایران و یا انسانهای آزاد اندیش چنین شعارهای نژاد پرستانه ای نیست.

 

به  کتیبه های تخت جمشید بیشتر نظر کنید ، ما را به نگاههداری از آن بنا و نگاهبانی همه آنچه از ایران عزیز مانده توصیه می نماید. سفارشی که شاعر نامدارمان،حکیم نظامی گنجوی آنرا به زیبایی  سراییده است :

همه عالم تن است ایران دل        نیست گوینده زین قیاس خجل