ایام نوروز فرصتی پیش آمد که به نصف جهان سفری کنیم. اصفهان زیبا که البته بعضی از کوچه باغهای صفووی اش به سختی در برابر تغییرات تجاری مقاومت می کند!!!

همسرم اصرار نمود که سری به سی سی پل زنیم. با وجود اینکه قلباً ناراضی بودم با ایشان بدان سمت روان شدم.

اما چرا مایل نبودم؟ مگر کسی است که مشتاق دیدن شاهکار معماری ایرانی بر روی رودخانه زاینده رود نباشد.

معلوم است که نه. اما کدام رودخانه که آنچه من دیدم ،جاده ای خاکی بود که هیچ هم روان نبود.

 

 یاد خنده های شاه عباس و مردم اصفهان در جشنهای در کنار رودخانه افتادم!!!! ، چه  غنچه نواهای زیبایی  که در کنار حجره های پلهای در کنار لطافت صدای رو شکفته شده است. دریغ و صد دریغ.

 شرمسار  از الله وردی خان  و در افسوس  از وصف ناصرخسرو از بهترین و آبادترین زمین پارسی گویان. دریغ و صد دریغ .

خدا را شکر که آن بزرگمرد در میان ما نیست که چنین خشکسالی هولناکی را ببیند.

به سمت شیراز که می روید جایی در مرودشت ، سازه هایی است ،مقبره تعدادی از فرزندان ایران زمین، تعدادی از فرمانرواهای هخامنشی به همراه ثبت پیروزی غرور آفرین شاپور اول ساسانی بر امپراتور رومی و نقشی از بهرام گور معروف به نقش رستم.

اما نه ببخشید آنچه من می بینم سازه های باستانی است محصور در لوله های گاز!!! آنچنان که با وجود اعتراضهای افرادی مانند محقق  و  باستان شناس برجسته، مرتضی همایون ، تاکنون تکنولوژی مجالی برای پاسخ به تجاوز به آرامگه خانه پدری ندارد!!

 والریانوس رومی و فلیپ عرب زین پس با خوشحالی به سر برید که ظفر به شما را شاید دیگر نبینیم یا که کمتر ببنیم!!! 

نمی دانم چرا ناخودگاه یاد این سفارشها از داریوش بزرگ می افتم : "تو که از این پس این نپشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی مبادا [ آنها را ] تباه سازی. تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار". و همچون پدری نگران از حواس پرستی احتمالی نوادگان باز هم زینهار دهد که " اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد.تاسیانم آید از خواندن نصایح نیاکان و عمل نکردن به این اندرزها!!! بی شناق شدیم یا فراموشکار مشغول به هوای نفس ؟!! . امان امان که  شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.

از مرودشت کبوتر دلم پر می کشد سوی دیار ستارخان و باقرخان ، همه لابد از وضعیت دریاچه ارومیه باخبر هستیم. دخترزیبای آذربایجان ، اشک اهورمزدا و دریاچه عزیز ایرانمان نفسهای آخر خود را می کشد و ما شرمسار از نگاه به این مخلوق بیگناه خداوند.

 اما این همه فاجعه نیست ،پس از هجرتش ما خواهیم ماند و اهریمن  طوفان نمک که آذربایجان ، همدان و تهران فرا خواهد گرفت. این کمترین پادافره ما هست که چنین بلایی بر سر این زیبا خواهر کاسپین امان در آوردیم.

البته خواهر دریاچه ارومیه ،دریای کاسپین /خزر هنوز هم هست منتها  پر از فاضلابهای صنعتی ، کشاورزی و خانگی و جنگلهایش هم حیاط ویلاهای رنگارنگ!!!

مرغ دلم نمک آلود و غمناک به اهواز پر می کشد ، ولی امان از هوای آلوده و باران اسیدی که بر نجیب ساکنان کناره کارون نازل شده است.

دلم می گیرد به قرآن مجید پناه می برم چشمم به آیه شریفه سوره حجر آیه 19 می افتد که : " زمین را بگسترانیدیم و در آن کوه های عظیم بر نهادیم و در آن از هر چیز، موزون و متعادل رویاندیم" .الله اکبر که نزدیک به 1/6این معجزه الهی من و تو را به حفظ منابع طبیعی فرا می خواند.

به تقویم نگاهی می کنم ،تنها یک روز از فرخنده سالگرد بازپسگیری خرمشهر گذشته است ، قسم به خون شهدای دفاع مقدس ،بیاییم خرم ایران را کویر نسازیم.

  بناهای باستانی خانه های نیاکان من و تو هستند اگر خوش داریم فرزندان ما به یادگارهای ما بی احترامی نکنند ، ما  هم احترام و قرب گذشتگان را نادیده نگیریم.

قرنها ایرانی های فرهیخته با منابع  آبی این سرزمین  با احتیاط و خرد و همچون عطیه الهی برخود  نمودند. حال ما را چه شده که با سد سازی ، چاه های بی رویه و غیر مجاز ، کشتهای غرقابی اسراف بر انگیز و حیف و میل نمودن آب در شهرها ، خلاف ارزشهای اسلامی و ایرانی عمل می نماییم.

جهان آراها جان فدای آسایش امروز من و تو نمودند بیا هموطن نشان دهیم که ما شایسته هم میهن بودن آن لاله های غیرتمند هستیم.

مرغزار ایرانمان در حال مبدل شدن به شوره زار است. در شوره زار لاله نروید ، تعجیل کن که وقت تنگ است.