نخست با هم نگاهی به این دعوت نامه  می اندازیم :

" روز یکشنبه یازدهم خرداد قرار است بنده به همراه دکتر ناصر عظیمی در بیست و نهمین نشست از «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ» که به همت سایت انسان‌شناسی و دکتر ناصر فکوهی برگزار می‌شود سخنرانی داشته باشم.
نشست بیست و نهم نشستی درباره‌ی گیلان است و در این نشست آقای عظیمی درباره‌ی «ریشه‌های تنوع فرهنگی در ایران؛ مطالعه‌ی موردی گیلان» و من درباره‌ی «زمین و مالکیت زمین در گیلان» حرف خواهیم زد.  از دیدن شما در آن روز خوشحال خواهم شد.
مکان: تهران، میدان ولیعصر، ابتدای بلوار کشاورز، جنب کوچه برادران مظفر (انتقال خون سابق) و کتاب‌فروشی شهرفرنگ، ساختمان مرکز مشارکت‌های فرهنگی‌هنری شهرداری تهران.
زمان: یکشنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶ تا ۱۹
ورود برای عموم آزاد است : http://v6rg.com/?p=9537"

 نگارنده که تباری گیلانی/بختیاری دارم به طور قطع از این همایش بایستی خوشحال و مسرور  باشم. این فرض منطقی برای هر مخاطبی است که عاشق فرهنگ اقوام ایران زمین است و تعلق خاطری به قوم و یا اقوامی دارد.

اما از پرودگار متعال که هیچ چیز پنهان نیست، از شما هموطنان هم پنهان نمی کنم که بنده نسبت به این جریانات اصلاً دید مثبتی ندارم. چرا که این گونه همایشها را نه جهت شناسایی فرش رنگارنگ و زیبای تمدن ایران اسلامی که محفلی جهت دامن زدن به اختلافات و تفرقه قومی تلقی می کنم.

قطعاً عده ای از هم میهنان عزیز به خصوص هم تباران گیلانی یا بنده را به بدبینی متهم می کنند و  احیاناً ریشه گریزی!!! و مستحیل شدن در فرهنگ جنوب البرز!!.

شکر و منت خداوند عزوجل که بنده با وجود تولد در تهران و سکونت نسلهای پیشینم در این شهر نه از ریشه و تبار گیلانی دور افتاده ام و  نه نسبت به تبار شیرمردان بختیار کم لطف.

 ضمن آنکه بسیاری از رفتارهای ناپسند در تهران هم به تهرانی اصیل منتسب نمی دانم!!!.

حاشیه نروم. وقت همه ما تنگ است. بنده پیشتر در مورد خطر بستر نفاق و تفرقه در سرای سبز مادری مطلبی نگاشتم :

http://medpubre.persianblog.ir/post/53/ ، سوگند به آنکه به این کمترین بنده اش هوش و خردی عنایت فرمود ، اصلاً دلم نمی خواست ضعف و بداخلاقی تعدادی از هم تبارهایم را علنی کنم. به قولی دعوا در خانه بماند بهتر است!!! ، لیکن گپ ، خواهش ، تمانا، و حتی هشدار برادرانه اینجانب در عزیزان اثری ننمود. حتی عرض کردم اگر به واقع دوستدار فرهنگ زیبای گیلان هستید ، این راهش نیست. پیشتر گروههای دیگر آزمودند به بن بست نفرت عموم ملت ایران از خود رسیدند ، شما این آزموده راه خطاء را تکرار نکنید ، افسوس و دریغ ، باز هم به راه خود ادامه دادند!!!.

لذا اگرچه گیلان عزیزم بیشتر از جانم دوست دارم ، لیکن اگر قرار باشد عده ای عمداً و یا از سر تجاهل به نام نیکش ضربه زنند و به وحدت ملی در کشوری که ثمره مجاهدت بی شمار لاله با شرف است آسیب رسانند، همچون مولی ام علی (ع) تا پای جان خواهیم جنگید. هم تبار که جای خود ، برادر خونی هم باشند ، چه باک!!

 خوب این در مورد یکی از آن برگذار کنندگان. اما در مورد جناب دکتر ناصر عظیمی دو بخشری که مانند بنده اصالتاً از غرب گیلان هستند ، بنده بدون گفتگوی اضافه شما عزیزان ، به خصوص متخصصین تاریخ و باستان شناسی را به این مطلب از ایشان جلب می کنم : http://v6rg.com/?p=109

بنده با وجود اطلاعات ناقص و خود خوانده ام ،از تاریخ هرچه  بیشترتلاش و تحقیق نمودم  این نظریات را در تقابل اساسی با نوشته های قابل استناد مورخین و نتیجه تحقیق دانشمندان این حوزه یافتم. حال ببینیم حال پژوهشگران این حوزه در موقع خواندن چنین حرفهای بی پایه ای !!!! به راستی چگونه است ، جایی که  پیش از اسلام از روز نخست همراه با کوروش بزرگ تا فتح بابل ، لیدی جانفشانی کرده ، این فرزند ارجمند ایران   شهربانی اش و چند سرزمین دیگر را به یکی از پسرانش واگذار نموده است ( سایروپدیا، ۸٫ ۶ ،۱۱) و در هجوم اسکندر عده ای از همین مردم نجیب برای حراست از داریوش سوم همه به شهادت رسیدند ، بعد با کدام برداشت غیر علمی این سرزمین  که زبانش همریشه فارسی و از خانواده هندواروپایی است ،مستقل از ایران بود.  

پس از اسلام هم دیگر همه بهتر می دانیم ، تا سالها مسکن شاهزداگان ساسانی بود ، نخستین قیامها به نام استقلال ایران زمین از این خطه بود ، مردآویج دیلمی از همین دیار بر تخت اصفهان نشست ( و نه فقط گیلان!!! ) و خاندان آل بوییه بیشتر ایران مرکزی به جزء قسمتی از قفقاز و ماورای نهر را در ید خود داشت ( و نه تنها در گیلان!! ) از همین خاندان دروازه قرآن بر مدخل شیراز احداث نمود و در سراسر ایران زمین و میان رودان به کارهای عمرانی  پرداخت تا آنکه به سبب چنددستگی حکومت از کف داده و غزنوی مستولی شد.

از آن زمان تا بعد از حمله مغول هم گیلان با وجود خودمختاری داخلی همواره تحت کنترل غزنویان ، سلجوقیان و خوارزم شاهیان بود. پس از حمله مغول  با وجود مقاومت تحسین برانگیز گیلانیان و تبری ها ، بیشتر این منطقه تحت حکومت ایلخانیان بود ( از این دوره آثار فراوانی به جا مانده از جمله حمامی مربوط به همین دوره در دیلمان!!!) و تنها بخشهایی از غرب گیلان با حفظ نام اشکانی ( آل اسحاق ) نسبتاً دست نخورده باقی ماندند.

 با شروع نهضت صفوویه همین گیلانی ها عاشق  وحدت ملی و دوستدار تشیع ، دست نوادگان داماد خود شیخ صفی الدین به گرمی فشردند و با حمیت اینان و دیگر بلاد ایران باز هم ایران متحد شد.

در زمان خان احمد اختلافی پیش آمد که ابداً نه از سر استقلال طلبی بود و نه تقابل احتمالی فرهنگ گیلان و صفوویه ای .

چرا که خان احمد خود همسری از این سلسله اختیار نموده بود و  به گواه افراد بی طرف، به وقت نیاز از ریختن خون فومنی بیگناه هم ابایی نداشت!!! البته در سایت ورگ اینگونه وقایع تحریف می کنند :   http://v6rg.com/?p=167 ،دیگر به قضاوت اهل تحقیق و وجدانهای بیدار است!!! نمی خواهم به کسی تهمت بزنم اما به نظر شما ایرانی ها عزیز کمک تزار به گیلان و یا دخالت دربار باب عالی در این فقره دلیل بر پاک نیتی خان احمد است؟!!! بنده منکر اشتباهات و ستمهای شاه عباس بزرگ پس از بازپسگیری نیستم اما چه کسی و کسانی این بستر  را ایجاد نمودند و کدامین دستها به نام مردم در این منطقه سالها شورش و ناآرامی ایجاد کردند ؟!! و آیا عدالت به معنی سکوت محض در برابر آنارشیست گری و خرابکاری بر علیه امنیت ملی است؟!!!

آیا این نوشته و ارتباط دادن هخامنشیان با وقایع بین خان احمد و شاه عباس کبیر در جهت حفظ و حراست از فرهنگ گیلان عزیز است :

"نگارنده خوب به خاطر دارم وقتی که سال گذشته، برای برگزاری مراسم باستانی «نوروزبل» به دهستان «ملکوت» رفتیم(۳) و از گالشان منطقه درباره‌ی نژادشان پرسیدیم، باسوادان محل، با افتخار از هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان نام می‌بردند. غافل از این‌که شاهان آن سلسله‌ها، آرزوی نفوذ به سرزمین ایشان را با خود به گور بردند و هرگاه اندک نفوذی نمودند، از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند. چنان‌که شاه عباس کبیر، در سرکوب قیام عادل‌شاه و خلع سلاح عمومی گیلان، عطش خون و حسرت ویران‌گری دیرینه‌ی شاهان آشوری و آریایی و عرب‌ها و مغولان و اسکندر را در نفوذ به سرزمین گیلک‌زبانان به استادی فرونشاند.  :http://v6rg.com/?p=89

"

البته اگر این بحثها ،نه بدین شکل غیر منطقی، بلکه بر اساس ارجاع به منابع مستند و بدون حب و بغض شخصی در دانشگاه ، دانشکده و یا مجمع علمی صورت می گرفت ، قطعاً با پاسخهای شایسته و نتایجی مثبت همراه خواهد بود. اما در هنگامه ای هستیم که بسیاری از شبکه های تبه کار و خرابکار از همین صفحات مجازی برای فریب جوانان کم مطالعه و تلنبار شده از مشکلات اقتصادی ، شغلی و خانوادگی استفاده می کنند که نمونه های عینی آن را در سرتاسر گیتی شاهد هستیم. در چنین سایتهایی هم مانند سایت محترم ورگ متاسفانه بارها و بارها این بسترها فراهم شده است. زمانی که نویسنده مطلب خود با بایاس فکری و حب و بغض شخصی وارد این بحثها آن هم در فضای مجازی می گردد و از کارشناسانی همسو با خویش سود می جوید، منطقاً هم چنین نظراتی را از خروجی ها اینگونه مطالب ، خارج می شود :

" شاهین :......... این را در پایان اضافه کنم که من بهر جال کیائیان را یک خاندان خودی و گیلانی میدانم و یک موی انرا با بیگانگان اشغالگر همچون صفویه, قاجاریه و…. معاوضه نمیکنم! یا  این نظر از همین جناب شاهین :........... ارزوی بزرگ من, احیای حاکمیت ملی در وطن عزیزم گیلان و سرافرازی قاطبه گیلانیان میباشد !
به امید انروز ! : http://v6rg.com/?p=181 " قابل ذکر است که این کاربر سایت ورگ بارها و بارها نظرات تجزیه طلبانه ای ارائه داده که با خونسردی و سکوت مدیریت سایت ورگ همراه بوده است.

یا این نظرات مودبانه در مطلبی که نکوهشی رفتار زشت و زینهار از آن بایستی سرلوحه خود قرار دهد. اما طوری جملات چینش شده که نظراتی مانند دو نظر زیرین از آن بستر سازی حاصل می شود:

" گویند که فارس اصل هستی بادا /
بر قوم بزرگ «گیل» پستیی بادا /
ای دیو اگر وطن پرستی این است /
گور پدر وطن پرستی بادا /  از آرش از گیلان ، ۹ آبان ۹۰ در ۵:۳۰ ق.ظ 

و   یا در همان مطلب : "  با یک مشت وحشی و بی تمدن نمی شود متمدنانه رفتار کرد. تقصیر ما شمالیها این است که بسیار مهمان نوازیم. باید از این خصلت تا حد مناسب دست برداریم.
تو تاریخ اومده که یک فارس در زمان صفویه درست پس از سرکوب گیلانیان در زمان شاه عباس سفاک و خونخوار، وارد گیلان شد و به هجو این سرزمین پرداخت ولی گیله مردان و گیله زنان او را گرفته زبانش را بریده و به جای گاو و اسب از او در شالیزار برنج کار کشیدند. شمالیها باید نسبت به یاوه گویان چنین عمل کنند گیلان کبیر ، ۱۶ آبان ۹۰ در ۸:۰۸ ب.ظ

کافی است که سری به سایتهای مبلغ خشونت و ترور و تجزیه طلبی بزنیم و مقایسه ای بین آنها و  نوع بستر سازی مدیر محترم سایت ورگ ، نوع نگارش و نظرات انجام دهیم. به ولله نه جالب است و نه در خور توجه ، تنها و تنها مایه حرمان است هم برای همه ایرانیان.

از خود می پرسیم ،اگر امثال شاهین و یا آرش فردای روزگار در رشت ، لاهیجان ، انزلی ، لنگرود با سلاح گرم و یا سرد به مردم حمله کنند و یا مرتکب عمل تروریستی شوند ، گریبان چه کسی را بگیرم؟!!!. جناب حسن پور می توانند خود را از این معصیت احتمالی مبرا کنند؟!!!

از بنده نوعی تا شمای خواننده کدام یک به حق واقعی خود بر اساس تلاش و وجدان کاری امان رسیدیم. آیا وجود مشکلات مجوزی برای خشونت فیزیکی ، تجزیه طلبی و یا ترور فرهنگی است؟!! آیا بایستی از عدم توانایی خواهر زاده امان در خواندن متون گیلکی قرائتی ایران ستیز نماییم؟!!

این مختصر را عرض کردم تا آحاد ملت ایران به خصوص هم تباران گیلانی با ماهیت واقعی این جریانها آشنا شوند و ببینند کدامین گروهها و با چه نیتی برایشان تاریخ را به میل خود باز خوانی  می کنند ،آن هم از نوع بچمسته !!!

در پایان بنده بایستی تاکیید کنم که با تمام وجود از حسن نیت مجموعه شهرداری تهران از همکاری برای این همایش مطمئن هستم. شهرداری در چند ساله گذشته نشان داده که نه تنها به مبلمان شهری ، فضای سبز مسئولیتی عاشقانه دارد بلکه برای کمک به احیاء فرهنگ ایران اسلامی و حراست از آن تا حد امکان و حتی فراتر از آن اهتمام دلسوزانه ای مبذول نموده است.

اما بنده و همکاران  عزیزم دیر مدتی است که تحرکات اینچنین را با دقت تحت نظر داریم و اصلاً نحوه کار این گروهها را نه به نفع امنیت ملی می دانیم و نه حتی هویت ارزشمند آن قومی و یا اقوامی که ایشان خود را قیم بلامنازع آنها می دانند.

فراموش نکنیم که گیلان سبز همه ما یکی از سرمنشاهای تمدن ایران اسلامی و از ارکان ایرانیت ماست. بودن ایرانیان با تمامی مشکلات آسان به دست نیامده که دست مایه معروفیت و یا سواستفاده دیگر گروهها با هر بهانه ای قرار گیرد.