امروز نمی خواهم در مورد افراط گری بعضی جوانان وطن انتقاد کنم. امروز قصد ندارم از استادی که بر خلاف موسس رشته اش به تاریخ کشورش عرقی ندارد ، گله کنم.

آن فریضه ای که در سلیمان داراب رشت با روح پیله میرزا بستم به قوت خود باقی است و با مدد گیری از ائمه اطهار (ع) و لطف بی شمار پرودگار بزرگ ادامه خواهد یافت.

امروز تنها می خواهم از آن کسانی که طفل معصوم و دختر بیگناه بندرانزلی ایرانم را از آغوش خانواده اش ربودند خواهش کنم ، التماس کنم ، مویه کنم که بیش از این اصول و شرافت اخلاقی را زیر پا نگذاشته و این غنچه ناشکفته کوچولوی ما را به گلستان اقوامش برگردانند.

 هنوز که هنوزه ، اشک نرگسانم از درد و رنج دختر پیرانشهری ام ، از غم و اندوه فرزندان نیک شهری ام ، از مصیبتی که بر مادر روزبه فقیه کیا گذشت ، خشک نشده است. اینها همه هموطن ما هستند ، این دختران و پسران فرزندان و قوم و خویش من و تو هستند. ای ایرانی. ایرانی. ایرانی.

نمی دانم تویی که دخترکی بیگناه را ربودی چه اسمی بر خود می گذاری؟!! چه هدفی  و نیتی داری؟!! اما اگر ذره ای از انسانیت در وجودت مانده به این جنایت بر وجدانت پایان ده. مائده امان را به پدر و مادر نگرانش ، به مردم خوب و دوست داشتنی انزلی و به ما مردم ایران باز گردان. همه چشم به انتظار روزی هستیم که لبخند و خنده  به فضای خانه و کاشانه خانواده مائده باز گردد.

آری دوست دارم پیش از نابینایی بازگشت یوسف خرد و اندیشه را به کنعان جامعه ام ببینند و شاهد چنین رفتارهای مغایر با ارزشهای ایران اسلامی ام نباشم.