بارها گفتم و باز هم عرض می کنم فحش و ناسزای امثالی چون سایت کاسپی سامون برای من ذخیره آخرت است .

دوست ندارم در مورد سایت کاسپی سامون بیش از این مطلب بنویسم که گفتنی ها را به اختصار عرض کردم ، حالا می مانند ایشان و راهی که برگزیدند ، همان پایان راه برای تنبه ایشان و عقبه آنها و مشوقینشان کافی است. البته خوشحالم که ملت فهیم و شریف ایران نه این افراد را جزئی از گیلانی های عزیز می دانند و نه قاطبه گیلانی ها به آنها وقعی می گذارند. بنده به جد در بیشتر شهرها و شهرکها تا دور افتاده ترین روستاها گشتم لذا به ضرس قاطع عرض می کنم اگر جریان افراطی ملی ستیز بتواند در هر جای ایران زمین اندکی را فریب دهد در گیلان با سواد ، با فرهنگ و مدرن آرزوی همان اندک توفیق را با خود به دیار باقی خواهد برد.

 البته در مورد مدیر سایت محترم ور... ، هرگز هم این جوان را در قامت یک دشمن نگاه نکردم . چرا که دشمن ما اگر چنین ناتوان باشد وای بر ما که در این ورطه ادعای مبارزه با جعل و فریب به نام دفاع از فرهنگ قومی داریم.

هم اینکه ایشان با 24 سال رسم صحبت کردن و حتی بحث را آن هم با منی که دستکم 12 سال از ایشان بزرگترم نمی داند و چنین مطالبی را می گذارد :

" نگارنده خوب به خاطر دارم وقتی که سال گذشته، برای برگزاری مراسم باستانی «نوروزبل» به دهستان «ملکوت» رفتیم(3) و از گالشان منطقه درباره‌ی نژادشان پرسیدیم، باسوادان محل، با افتخار از هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان نام می‌بردند. غافل از این‌که شاهان آن سلسله‌ها، آرزوی نفوذ به سرزمین ایشان را با خود به گور بردند و هرگاه اندک نفوذی نمودند، از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند. چنان‌که شاه عباس کبیر، در سرکوب قیام عادل‌شاه و خلع سلاح عمومی گیلان، عطش خون و حسرت ویران‌گری دیرینه‌ی شاهان آشوری و آریایی و عرب‌ها و مغولان و اسکندر را در نفوذ به سرزمین گیلک‌زبانان به استادی فرونشاند"

و از دست چنین مطالبی را به نام فرهنگ گیلانی عرضه می کند برای دردسر ایشان کافی است. من هم نباشم هستند بسیاری که نه ایشان را دلسوز گیلکی پندارند و نه هدف ایشان را تنها کار فرهنگی!!!

لذا من به هیچ وجه ناراحت نمی شوم که بعد از گفتمان ، بحث و جدل و در نهایت عتاب بنده ، بنده را بدین صورت مورد عنایت خویش قرار دهند:

"امیدوارم آدم‌هایی از جنس دوستدار و… که خیلی راحت به همه چیز و همه کس تهمت می‌زنند و هیچ ابایی از دردسر تولید شده برای دیگران ندارند و هیچ معیار و ارزش و خط قرمزی هم برای خود قائل نیستند تنها آدم‌های نگرانی باشند با سواد اندک و اشتباه در روش و امیدوارم آن‌طور که نوشتید مساله ربطی به سلطنت‌طلبی و این حرف‌ها نداشته باشد. چون آن وقت مساله خیلی نگران‌کننده می‌شود و مسئولیت فعالان قومی که هم عاشق زبان و هویت قومی خودمان هستیم و هم دل در گرو یکپارچگی ایران داریم سنگین‌تر از پیش خواهد بود."

16 سال درس خواندن ایشان و اخذ مدرک مهندسی مکانیک در برابر 6 سال تحصیل من در دامپزشکی و تا کنون 3 سال هم برای تخصص قارچ شناسی!! بی آنکه توجهی به نوشته های حقیر در غالب کتاب ، مقاله ، پوستر بیاندازیم و با ایشان مقایسه کنیم و از خود بپرسیم قحط الرجال است ؟!! که یک فارغ التحصیل مهندسی ، کارشناس ادبیات گیلکی گردد و  به متنقدین خود کم سواد گوید!!.

بدین گونه بدون باز کردن این بحث !!! عرض می کنم که مقایسه اجمالی همان میزان تحصیلات بین ما در ارزیابی صحت و یا عدم صحت ادعای ایشان کافی است!!.

مکرر ذکر کردم که ملاک بنده نوشته های هر فرد است که با عیار می سنجم و آنرا برگرفته از جریان هدفمند و ایران ستیز می دانم و نه خود فرد را!!

اما داستان خنده دار تهمت توامان سلطنت طلب و یا اتصال بنده به مقامات بالا در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.

خوشحال می شوم مدرکی دارند ارائه کنند تا شاید خودم به قول فیخته با من واقعی ام آشنا گردم!!.

حتی اگر بخواهند حاضرم در این جستجو آنها را راهنمایی کنم. می توانند برای شروع از سالن شهید ترابی در دانشگاه تهران شروع کنند. ایشان از بستگان هستند و توسط ساواک هم به شهادت رسیدند. باز هم اگر خواستند می توانم نشانی دهم تا ان شاءالله این غیر دوستان به مقصود خویش رسند.

شاید از نوشته های من چنین برداشتی نمودند؟!! تا جایی که یادم آید از ایران گفتم ، به امام ره استناد کردم از مقام معظم رهبری و دین مبین اسلام  و اخلاصم به مفاخر ملی و شهدای وطن. شاید با این موارد در من مشکل دارند. الله اعلم!!

طنز اصلی این مطلب آن است که من تا کنون از پیشه و نسب این دوستان چیز مستدللی ندیدم ، گاه با نامهای مستعار و یا نام تنها بدون ذکر نام خانوادگی حقیقی و در بهترین یک خطی در انجمن مهند حالت ویراستاری چند اثر برجسته.

به قول شاه عباس بزرگ:

گر شاهی نسب پیشه کن   و گر سپاهی ادب پیشه کن!!

اما به راحتی به خود اجازه می دهند که در مورد سواد دیگران قضاوت کنند !! به افراد سلطنت طلب و یا عامل این نظام نسبت دهند و حتی انقدر از پاسخهای ما وحشت دارند که آن را هم سانسور می کنند. این است ادعای  کار فرهنگی بی حب و بغض؟!!! این است ادعای مبارزه با نژاد پرستی و آزادی خواهی؟!!

خدا را شکر که این عزیزان پست و مسئولیتی ندارند وگرنه از دست آزادی که ایشان می خواستند به ملت به شکل مطلوبشان ارزانی کنند به کجا بایستی پناه ببریم؟!!

باز در جای دیگر از فرازهای گهربار!!! نوشتند :

" به عنوان مثال دو انسان بزرگواری که تحقیقات و مطالعات و نوشته‌های ارزشمندی دارند، آقای کولاییان و آقای عظیمی هر دو در نظرهای خود نگاه‌هایی دارند که من با ایشان مخالفم. اما این دلیل نمی‌شود که مطالب ارزشمندشان را در ورگ منتشر نکنم یا با این‌ها وارد گفت‌وگو نشوم. اما یک آدم بیمار و نابالغ و بدبین مثل همان کسی که همه می‌شناسیم چه می‌کند؟ می‌آید برچسب و تهمت می‌زند و این آدم‌های باسواد را به کاسه‌ی زیر نیم‌کاسه و جریان پشت پرده وصل می‌کند و چندی بعد هم برعکس می‌افتد به چاپلوسی و نان قرض دادن"

همان کسی که می شناسیم چه می کند؟ شما چند نفر هستید که به خود لقب همه را اهدا نمودید؟!! از این بگذریم.

بنده هنوز هم به نظرات دکتر عظیمی دو بخشری که مانند حقیر از غرب گیلان هستند نقد جدی دارم و آرزو دارم که روزی ایشان با کارشناسان برجسته ای نظیر دکتر رزوبه زرین کوب و یا دانشمندانی از این دست قراری بگذارند چرا که بعضی نظرات ایشان در تقابل با همه رفرانسهای متداول جهانی است.

اما من یک چیز را  که امثال شماها هرگز یاد نگرفتید، نیک آموختم. آداب سخن گفتن با بزرگتر از خویش را. خیلی زشت است که شما ادعای کار فرهنگی دارید لیکن در این گام نخست نمره ناپلئونی هم نگرفتید!!

در مورد دکتر کولاییان هم به همین صورت ایشان اعتقاد دارند که اجداد مازندی و گیلانی از هند به آن سامان آمدند ، بنده اعتقاد دارم که ممکن است کاملاً بدین شکل نباشد و به استناد تنهای ایشان از موسسه پلانک نقد دارم و منطقی به نظر می رسد که قضاوت ما نمی تواند محدود به یک مقاله و یا یک یافته باشد. اما هم برای مقام علمی ایشان احترام بسیاری قائلم و هم به خودم اجازه نمی دهم خدمتشان اسائه ادبی کنم؟!! اینها با نام قرض دادن خیلی فرق دارد.

به قول بزرگان " بی ادب محروم ماند از لطف حق "

باز هم در جایی با کمال ادب و خشوع!!! فرمودند:

"کشور ایران موقعیت و ویژگی‌های خاصی دارد. من مثل سلطنت‌طلب‌ها و عاشقان و سینه‌چاکان رضاخان قصد ندارم کتمان کنم که گیلان تا ۱۰۰۰ هجری قمری جدای از ایران بود؛ اما در کنارش می‌خواهم این را هم بگویم که در جهان معاصر این هیچ چیزی را اثبات نمی‌کند. شکل‌گیری دولت-ملت مدرن اتفاقی امروزی‌ست و اشتباه است اگر ما تاریخ را گزینشی بخوانیم و درکی از گذشت زمان و اقتضای آن نداشته باشیم."

یعنی هر محققی که به خلاف این مطلب اعتقاد دارد سلطنت طلب است و عاشق و سینه چاک رضاشاه!!عجب پاسخ موجهی؟!!.

بارها عرض کردم که این چه جور مملکت مستقلی است که از زمان باستان در بیشتر مواقع با حرارت و شدت از ایران دفاع نموده ، مردآویج اش جشن سده در اصفهان برگذار می کند ، فرزندان بوییه از این دیار سلسله ای ایران تاسیس می کنند و دست شاه اسماعیل را به گرمی می فشارد!!

 یعنی انقدر به جریان ایشان ناگوار آمده که خان احمد تزاریوفیل و دوستدار عثمانی را قهرمان ملی ندانیم و یا فرزند شایسته ای برای گیلان ندانیم؟!! من می توانم بسیاری از محققین انقلابی و معتقد واقعی به این نظام عزیز را ذکر کنم که مانند حقیر فکر می کنند و در همان حال اسناد هست که اول بار جریان وابسته به مارکسیسم در مورد استقلال گیلان پیش از صفوویه صحبت نمودند و یا کسرویستها در مورد استقلال این دیار عزیز در ازمنه باستانی.

بلاخره بر من معلوم نشد آرای پان ایرانیستها خیر است یا شر؟ اگر برای این جریان بستگی به موقعیتتان دارد و توجیه گر هدف !!!برای این حقیر چنین نیست.

دوباره عرض می کنم بنده نه امثال ایشان را در حد دشمن می دانم و نه شایسته اینکه با این افراد نزاعی کنم. مشکل بنده با جریانی است منطقه ای و فرا منطقه ای که مسببش اطاق فکرهایی است که همچون شما خروجی ایشان است.

وگرنه خودتان بهتر می دانید که  برای معرفی فرهنگ زیبای گیلانی و زبان زیبای گیلکی هزار راه زیبا و دلربا دارد که شما بدترین راه انتخاب نمودید . البته بایستی ذکر کنم دوستان شما در کاسپی سامون در این زمینه انتخابی بسیار بدتری نمودند و لذا زودتر به تلنگر امثال بنده دچار شدند.

باری کوتاه کنم سخن را

نگاهی به یونس استاد سرایی می کنم که می توانست قدم در راه مشروطه ایرانش نگذارد ، با  روس و انگلیس نبردی نا برابر اما با شجاعت را انجام دهد. با بلشوییکها به مصالحه برسد و تنها با هوشنگ اسیر اهریمن سرما و خنجر فریب خورده داخلی نگردد. اما نکرد چرا که گیله مرد ما عاشق ایرانش بود و سرور و سالار شهیدان اباعبدالله حسین (ع)


در سوی دیگر سرداری می بینم ، غمگین از شکست کشورش در برابر مهاجم نامجوی مقدونیه ای ، با یارانی معدود اما مصمم ، حتی با وجود وعده و وعید اسکندر مقدونی .


می توانست رفتاری مانند ویشی در پی بگیرد و راحتی دنیا را به سختی با رزمی کشنده  با دشمنی پر تعداد و زورمند ترجیح دهد. اما چنین نکرد و  لاله وجودش را در راه میهن  با خلوص و عشق کامل پرپر نمود.

یادم آید در سالهای کودکی همه دوست داشتیم شهید فهمیده باشیم و اگر به علت کودکی سعادت هم رکابی با  شیر مردانی از جنس جهان آرا ،همت ،باکری، زین الدین ، آبشناسان ، دوران ، لشکری و شیرودی ها را نداشتیم. آرزو می کردیم به وقت نیاز همانند بلاجویان دشت کربلا باشیم.

اما عشقی در وجودمان هر دم زبانه می کشد که موجب می گردد محدود به راحتی حال ، شادکام در گمنامی نباشیم .

از زمانهای ضروری استراحت بزنیم ، از اوقات متعلق به خانواده بدزدیم و شرمسار تحمل و بزرگواری ایشان گردیم.

   فحش و ناسزا  ناکسان تا تیغ دوست و دشمن را با جان و دل بخریم،  و تنها امیدوار باشیم که حق تعالی از ما راضی باشند و شایسته ایران و ایرانی بودن آن هم ریشه در فرزندان نجیب گیلانی اش باشیم. چه خوش گفت شیخ مصلح الدین سعدی شیراز که :

 هر که خصم اندر او کمند انداخت         به مراد ویش بباید ساخت

هر که عاشق نبود مرد نشد           نقره فایق نگشت تا نگداخت

هیچ مصلح به کوی عشق نرفت        که نه دنیا و آخرت درباخت

آن چنانش به ذکر مشغولم            که ندانم به خویشتن پرداخت

همچنان شکر عشق می‌گویم       که گرم دل بسوخت جان بنواخت

سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست      تحفه روزگار اهل شناخت

آفرین بر زبان شیرینت                  کاین همه شور در جهان انداخت