اگر کوروش بزرگ امروز بود چنین بر استوانه تحریر می کرد منم کوروش شاه انشان ، لیکن امروز خوشحال به فتح لیدی ، بابل و یونان نیستم چرا که هم اکنون  عده ای از  هم تبارانم گرفتار خشم زمین شده اند.

آری امروز هم مورموری در ایلام لرزید ، غرش زمین در هوای 50 درجه ، تخریب اموال مردم ، زخمی ها و پس لرزه هایی که تا مدتها تن بازماندگان  را خواهد لرزاند.


این است قصه من و تو هموطن ، هر چند وقت یکبار گوشه ای ازگربه پر نقش و نگارمان می لرزد ، جان مردم ،هستی اشان و سرمایه ملی نابود می گردد تا مدتی بر بی برنامگی و عدم آماده بودن دریغ و افسوس می خوریم  ولی در گذشت زمان به آلزایمر روزمرگی دچار شده و بسیار آسان یادمان می رود که خیلی از این خرابی ها ، بسیاری از این مرگهای دلخراش را می شد و می توان با مدیریت صحیح پیشگیری نمود و یا به حداقل رساند اما افسوس که همه اعتراض می کنیم به مسئولین سرکوفت می زنیم ، بحثها  و جدلهایی می نماییم ، برنامه می دهیم ، لیکن هیچکدام گامی مصمم برای پیشگیری از بحران بعدی بر نمی داریم. چقدر دردناک است که بزرگترین کار من و تو شده هموطن عزیزم تسلیت، غم آخرت باشد ، مرا در غمت شریک بدان . ای کاش می توانستیم در این سردرگمی با هم شریک نباشیم . ای کاشهایی که در حد آرزو و رویاء خواهند ماند