گاهی به خودم می گویم به تو چه؟ مگر بابت این جان کندن برای کتابهای ایدز از تو ، استادت و همکارانت تجلیل شد؟

مگر برای این جامعه خود مظلوم پندار ، منتقد زمین و زمان که حاضر نیستند لختی در آیینه به خود بنگرند فرقی دارد که تو چه می کنی؟ کدام هنر بر اینها عرضه کنی که بر خانه نیاکان یادگاری از نادانی نویسند و پول جیبی نداشته خود را از مفاخر گذشته.

احساسی دارم که گوته و نیچه از دیدن ملت خویش یافتند. یاس و نا امیدی. گویید اقلیت هستند. اقلیتی که  بین 2 تا 10 درصد باشد و اکثریت هم نظاره گر خاموش ، بیماری است که کل جامعه را از پای در آورد.

با همه این اوصاف می نویسم چرا که دستکم وجدانم پیش عاقلان نسل بعد آسوده باشد که من گفتم و بقیه یا خواب بودند و یا نشنیدند و یا بر زرنگی منشعب از بی معرفتی اشان خندیدند.

گنه کردم پس از یکشبانه روز کار زیاد از وقت استراحت دزدیدم و یکی از پیجهای طرفداران را باز کردم. اشتباه نکنید استقلال ، پرسپولیس ، سپاهان و یا تراکتور سازی تبریز نبودند که هر کدام مرا ناامیدتر از دیگری می نماید و خدا را شکر که شهریار عزیز زنده نیست که اگر بود به جای الا ای تهرانی الا ای کج  طرفدار فلان تیم را می خواند.

 جوانی است دیگر!! فکر می کنند باقی ایران پردیس باغ بهشت است و همه ظلمات جهان بر آنها. هر چه هم بگوییم اخوی زبان ملی زبان یک قوم نیست. هرچه هم بگوییم ملت مقصر حقوق تو نیست ، آن عده که همه می دانم کیستند کار خود کنند و قص الهذا

  به قول حافظ شیرین سخن : " جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه .   چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند."

افسوس که این هموطنهای عزیز چنان دست بر روی گوشهای قرار دادند که  حقیقت را نه به نرمی نصیحت که با تلخی تجربه بایستی درک کنند!!

عرض می کردم از فرمان خرد سرپیچی کردم  و به پیچ طرفداران داماش رفتم. گفتم همشهری هستند ، ببینیم همشهری های من از تبار سمیعی ، اکبرزاده، رضا، میرزا، موتا دیلمی در چنین مکانهایی چه می گویند!!!

چشمتان روز بد ندهد آبرار ، می خاخور ،چند پیام دیدم  که ای کاش هرگز نمی دیدم ، کار از عمه جان قربان گذشته بود. مثل این مورد: آرمین.... هستم متنفر از همه ایرانی ها!!! گیلانی ام و یا آن یکی نظر رسماً صحبت از پان گیل می کند!!! یعنی باز هم هیتلر، صدام حسین ، ﻣﯿﻠﯿﺴـﻮﯾﭻ در قلب جوانکهای همشهری ما رخنه کرده است؟!!

یعنی ایرانی بودن ما شرطی شد؟!! اگر به میل و دلخواه ما بود وگرنه ایران را به شر و ما را به سلامت؟!! یا آنکه از هزار تا تحقیق بیشترش در مورد پیوستگی است ، ما چون در رفاه نیستیم برویم سراغ بقیه؟!!!

تو را خدا نگویید این تعداد کم هستند پس بزرگش نکن!!!.  به قول عماد عزیز نگو تی ابرو کج نکن کاس برار که عزیز جان کی از گذشته پند گیریم. آری با تو هستم ای بی معرفتی و بی معرفتهایی که چنین می اندیشید حیف میلیارد سلول مغزی نیست که در راه چنین بیهوده اندیشه ای بگذری ؟!!! مگر نخوانده اید و یا نشنیده اید  یک هیتلر جهانی را به آتش کشید. یک ﻣﯿﻠﯿﺴـﻮﯾﭻ هزاران بوسنیایی را قتل عام نمود. کوچه های خرمشهر هنوز از خرابی های صدام خرم نگشته است و بریم و باوارده آبادان از شدت  شقاوت صدام هرگز به دهه 50 شمسی بر نمی گردد . مسئولین داماش واقعاً این افراد را طرفدار خود می دانید؟!!! اینها که امی برار خانمان برانداز هستند. بروید ببنید چنین طرفدارانی چه بر سر لیگ باشگاهی انگلستان آوردند!!!! یعنی پیجهای طرفداران ما چه جور جایی است؟ فرض کنیم یک شیرازی ، یک بوشهری ، اصلاً یک غیر ایرانی علاقمند به ایرانیان سری به پیجهای شما زند!!! این است عمل به وصیت میرزای عزیزمان؟ تن آن شیرمرد آزاده ایران ، آن سیاووش معصوم را در سلیمان داراب بیش از این نلرزانید. پیراهن عثمان جوک ساختن و یا مشکلات استان که خودتان هم می دانید بیش از همه خود در آن مقصرید را بر تن و قامت هیچ کس به  نمی رود که اندازه را اشتباه گرفتید. روی پا خود باشید رشتی از تهرانی ، لر از اصفهانی ، جهرمی از شیرازی کم ندارند، همه فرزندان یک آب و خاک هستیم. ما قرنهاست که نشان دادیم که هر زمان لیاقت نشان دادیم برنده شدیم و هر زمان گرفتار تنبلی ، فساد ، زیر آب زنی و حسد گشتیم ، بیش از همه ضرر نمودیم.  به آیینه دل رجوع کنید که مقصر واقعی کیست؟ شیمی بهتر دانید که !!!

و اما مسئولین ورزشی کشور، بزرگان ، عزیزان ، سروران همه نیک می دانیم که سر منشا این بیماری تهمت و بهتان ، سایرین تقصیر پنداری ، آی تهرانی حق مرا خورد ، نژاد پرستی  و دیگر امراض کج فکری و پلشت زبانی برخی از تماشگرنماها و طرفداران دروغین است که مشکلات شخصی ، کمبودها و طمعهایشان را وارد ورزش است وارد نمودند.

ورزشی که اسوه اش علی (ع) بایستی باشد و پهلوانش پوریای ولی. فراموش نکنیم که زنده یاد تختی را نه به سبب مدالهایش که به سبب انسانیتش دوست داشتیم.

لذا  شما را به  خون همه شهدای این سرزمین به رستم ها ، کوراغلی، گیله مردها ، طبریها ، شیر بختیاری ها ،کاکها و کاکوها  و همه دلاورانی که جوانی و طراوتشان را به پای ایران عزیز گذاشتند و مس وجود را با طلای چهره و ماسکی بر لب در راه ایران عزیز مبدل نمودند و به همه مقدسات پاک این سرزمین سوگند که  انسانیت را به ورزش ایران باز گردانید

 جلوی ویروس هتاکی و بدگمانی را بگیرید. یک روز بین استقلال و پرسپولیس بود ، روز دیگر بین داماش و ملوان انزلی و حال وسط دعواهای قومیتی پشت زبانهای نجیب مادری قایم شده و تا خاطره خوب آیرلیق ، حیدربابا را از ذهن ایرانی جماعت خارج نکند ول کن نیست و تازه به دیگر طرفداران سایر تیمها امروز داماش ، مسجد سلیمان درس هموطن ستیزی می آموزد ، چشم بهم زنیم ، فرداست که این غده های سرطانی داعشها از میان همین بیمار طرفداران به جامعه ارزانی نماید!!!

دوست دارم گیلان را نه تنها به ترش تره ، باقالی خورشت ، سروان ، یخ در بهشت خمام ، چای لاهیجان ، کلوچه فومن ، انزلی و چمخاله که به مردم همیشه مودب ، با فرهنگ  که هر کدام با ذهنی روشن تر از دکتر معین ، زبانی شیرین تر از شیون و آوایی خوش تر از عاشور پور به یاد من گیله مرد باشد و به یاد همه ایرانیان. زیباییها  هموطن ، هم تبار را با نفس اماره امان خراب نکنیم.  

هنوز به پاسخ سئوالم نرسیدم که آخر نوشتن من چه شد؟ کجاست گوش شنوا و کجاست دل رحیم مردمان من.

. نمی خواهم از نوع  رفتاری که با علی دایی شد گله کنم که این مساله محتاج به مطلب دیگری است ، لیکن همینقدر خلاصه گویم که در ورزشی که انسانیت رخت ببند چه رفتاری با نازنین مرد اردبیلی که سوای هر موضوعی مورد همه احترام ایرانیان است ، جای هیچ تعجب و حیرت نیست. کجاست این انسانیت ، کجاست این غیرت و مردانگی ، کجاست آن مردان و زنان خوب دهه 60 هجری شمسی که در اوج جنگ و بمباران نه در فکر جوک ساختن بدین شکل بودند و نه در پی بهره برداری از آنها!!!.

کجاست آن ورزشکاری که به عشق ورزش بوسه بر خاک گود می زد و فروتناته تر از گردونه رقابت خارج می شد و مفتخر به مدال آدم تر شدن بود . کجاست آن ملتی که به موفقیت ورزشکارش می بالید و به رنگ ماشینش حسرت نمی خورد . کجا هستند آن سبک روحان عاشق!!.

ایران من کجاست؟ چرا هر روز وطن بلا و غربت بلایمان بیشتر شود. در وطن هستیم به سبب دوری از ایرانی بودن ، غریب تر.

رشت من چی شد؟ چه بر سر اصفهان ، تبریز ، شیراز ، مشهدم برفت. به کجا می رویم مومن ؟!! به کجا؟!!