دانشجویی , دورانی برای همه فصلها

به نظرم یکی از قشنگترین واژگان پارسی ، کلمه  دانشجو است ، که با ایجاز دنیایی را به دنبال خود دارد . به مانند خیلی ، من هم این دوران تجربه  کردم ، امتحان ، استاد ، تحقیق ، کتابخانه ، کنگره ، کارگاه عملی و نظری ، فارم ، کلینیک و آزمایشگاه ، اینکه من آزمایش می کردم یا آزمایش می شدم آخر هم بر ما معلوم نشد! ، مهم این بود هدف و انتظاری که از دامپزشکی داشتم در چارچوب که به صورت عام و عرفی تعریف شده بود برایم محدود و دست و پا گیر بود . خوب در زمان دانشجویی کار خاصی از ما بر نمی آید . با عزیزانی مانند دکتر ذاکریان ، دکتر محبی و دکتر شمس حائری راه های مختلفی را آزمودیم . ایام فراغت ما در جاهایی مانند دامداری تأمین اجتماعی ، کلینک دکتر ابوالقاسم مرادی ( به حق مرد فرزانه و بلند نظری بود ) و دامداری آقای بهروزی گذشت . اما هرچه جستیم باز هم کافی نبود ، زمان پایان نامه و وداع تحصیلات دامپزشکی رسید ، با یکی از بزرگترین مفاخر دامپزشکی جناب دکتر نوروزیان تزم را گذارندم و در این دوران با دوست ، واستاد خویش دکتر مهدی مرجانی آشنا شدم که تا مدتها بعد از اتمام تحصیل خدمت ایشان در کلینک کسب فیض کردیم .

اما  جرقه ای که مرا به ورای آموزشهای کلاسیکم رساند آشنایی با همکاران پزشک عمومی در زمان خدمت سربازی در بهداری ارتش بود ، به راستی که چقدر اشتراکات داشتیم و چه قدر بی سبب از هم دور افتاده بودیم . اوایل فقط برای کنجکاوی به کنگره های پزشکی  رفتم . رفته رفته  جواب تعدادی از سئوالات خود را در کنگره های میکروب شناسی ، ایمنی شناسی ، قارچ شناسی و انگل شناسی پزشکی یافتم( البته پرسشهای بی شماری هم دامنگیرم شدند !!) و دریافتم که چه قدر از لحاظ علمی نیازمند حضور یک دامپزشک در تیمهای تحقیقاتی خود هستند  البته دامپزشکی که هم به اشتراکات و هم به افتراقات واقف باشد . از آن زمان (1383) لحظه ای از آموختن دست نکشیدم . اوایل با اظهار شگفتی  و کم کم از سر آگاهی به محفل عزیزان علوم پایه پزشکی پذیرفته شدم . در این طریقت بزرگانی مانند دکتر حسن (فیلسوف  در ایمونولوژی با خضوعی بی اندازه ) ، خانم دکتر زهرا پورپاک ( پروپوزال نویسی عملاً خدمت ایشان آموختم) دکتر احمد خلیلی ، دکتر عقیل تبار ملاحسن ، دکتر مهدی مهدوی ، استاد و دوست بسیار عزیزم دکتر منصور بیات  ، دکتر اکبر جعفر نژاد ، دکتر جواد محمد نژاد ، دوست عزیزم دکترمحمدرضا شکوه امیری و دوست و همکار عزیزم رسول سلیمانی استیار ( به تنهایی آزمایشگاهی در ذهن بی انتهایش دارد )مرا بسیار یاری کردند  به صورتی که همیشه افسوس می خورم که چرا زودتر با چنین بزرگوارانی برخورد نکردم. حال باز هم دانشجو هستم و با یاری ایزد منان دانشجو خواهم ماند  چند کتابی ترجمه ، تالیف و ویرستاری کردم ، طرح دهنده و همکار طرح پروژه هایی بوده و هستم و بخشی از انرژی ام را در مجله ای به نام مشاور دامپزشک در کنار دوست 15 ساله و ومدیر مسئول مجله دکترمجید ذاکریان در جهت بسط مفهوم دامپزشکی مصروف می کنم. اینکه در پست مدرنیسم گام بر می دارم و اهمیت افرادی مانند گرین ( دامپزشکی به همراه همکار پزشکش  واکسن  BCG را به جهانیان عرضه نمود) به عزیزان دامپزشک و غیر دامپزشک گوشزد می نمایم ( البته بخشی از هدفم می باشد )یااینکه به دنبال گسترش دامنه کنونی دامپزشکی به علوم پایه می باشم محل مناقشه نیست ،  بلکه به مانند گذشته در فکر از بین بردن محدویت کلاسیک حاضرم با روشهایی که به نظرم معقول به نظر می رسد . خوانندگان عزیز برای آگاهی بیشتر در خصوص مجله می تواند به سایت

 http://www.soleimani.us/paak/moshavere_dampezeshk.htm مراجعه نموده یا اسم مجله( دو فصلنامه مشاور دامپزشک) را در  گوگل و یاهو جستجو نمایند

 باری تا حال که دکتر مجید عزیز ما را با صبر و شکیبایی  تحمل نموده ، ان شاءالله که در آینده هم به همین صورت باشد ،ایشان هم معتقدند که ظرفیت دامپزشکی و همکاری علمی بین رشته های پزشکی می تواند بسیار  فراتر از وضع موجود باشد. به یاری خداوند بزرگ بتوانیم برای بسط همکاری علمی قدمهای استوار و پیوسته ای برداریم و کماکان دانشجو بمانم .

/ 3 نظر / 6 بازدید
دامپزشک مشاور

درود بر شما ورود شما را به جمع وبلاگ نویسان خیر مقدم می گویم به امید نوشته های تازه تر برای شما دوست گرامی

در جواب

ممنون دوست و همکار گرامی . با توکل به خدا و کمک شما در راهی درست قدم بر داریم و پیش رویم

رضا(دانشجو)

پس با وب نبشته ات به این نتیجه می رسیم که ما داریم عشق و حال می کنیم . دکتر جان دوره دانشجویی زمان عشق و حال و کافی شاپ و صحبت با .... نه درس و مشق . کلاَ اشتباه کردی