در حسرت ایام خامی

غنچه جوانی ناشکفته پرپر شد، شمس تبریزی نیامد ز مشرق ، خون سیاووش بی یاور شد.

 شرمنده سالهای جوانی گشته ام همه عمر ، نکردیم ماجراجویی و  خامی ،ملامت سالهای پیش رو فراهم شد.

نبود در آنسو پیران ویسه و جوانمرد ، ولله این سو همه یوسف برادران نصیبم شد.

رخش دلم ملول گشت و نرود بر قله خیال ، به پایش بسیار بسته اند ، راهها ناهموار شد.

از ما که گذشت فهم خلایقم هر زمان آمد حاصل ، نوش دارو بعد از مرگ سهرابم کی کارگر شد.

/ 0 نظر / 11 بازدید