یا رب ، هر چه کردم به عشق ایران و ایرانی بود

مدتی را در یکی از سایتهای عضو بودم. می پرسید وقت اضافی داشتی؟ در زمانه ای که هیچ کدام از اولاد حضرت آدم بدون منفعت دست به کاری نمی زنند از چه رو ساعات خود را در یک سایت مجازی گذاشتی؟

جوابش را در نگاهی به تاریخ ایران خواهید دریافت:

 همنام من می توانست با پذیرفتن فرامانروایی تحت سلطه اسکندر عمری را به شادکامی و بی ملال ، غم و غصه گذارند اما جانش را بر سر آزاد بودن ایران از بیگانه مقدونیه ای گذاشت.

عیار سیستانی لیث صله و تحفه خلیفه غاصب را با طبقی نان و پیاز ایرانی پاسخ داد و تنها بیماری او یار غاصب تازی گشت، درود بر همت و مردانگی اش.

 دهقان زاده طوس  ثروتمند و صاحب بیجار ، احشام و مال و منال بود. می توانست یا در زمینش به آسودگی از باد خاوران بهره مند گردد ، یا  همچون تورگینف به سفر در بلاد خوش و آب هوا مشغول گردد و یا  که همانند عنصری نان ذوق و هنرش را ببرد. اما چه کرد؟ هنرش را با عشق به ایران عجین نمود و به پای زبان فارسی نثار نمود. توانگری اش را بر باد داد تا  بخشی از ثروت ایران از دست نرود.

هموطنان دیلمی و طبری ما قرنها با استیلای اعراب جنگیدند و سرانجام هم به حب خاندان علی (ع)  دل سپردند نه شمشیر عباسی و اموی.

جاویدان می توانست با پذیرفتن شرایط عامل اشغالگران ، عمری را به آسودگی در قلعه اش بماند اما خود ، همسرش و بابک خرمدین همه هستی اشان بر سر خاک ایران گذارند. نگاه کنید ،هنوز که هنوزه خون بابک است که در رگهای هر ایرانی جاری است. هنوز همین خون با غرور می جوشد.

مازیار شاهزاده قارنی می توانست کارگذار خلیفه بماند . به تنعم و همراه کنیزکان خوبرو بر سر ساحل کاسپی /خزر از جام بی خیال از وضع ایران آنروز بخورد و بیاشامد و به خون اشرافی اش فخر بفروشد اما او یک ایرانی پاک و نجیب بود. ننگ اسارت را حتی با بهترین وضع هم نپدیرفت. مردانه به پا خواست ، هم داستان بابک شد و  مرگ با شرافت را بر لذت همراه با تحقیر پذیرفت.

ستارخان می توانست با دلالی اسب و فروش احشام برای خود زندگی آسوده ای فراهم کند اما عمری را برای ایران و ایرانی جنگید در افق دیدش به زیر پرچم در آوردن هفت اقلیم در زیر گنبد ایران زمین بود. سرهنگی  قلعه شوشی اهدایی تزار را  با لقمه ای نان و پیاز در وطنش ایران معاوضه ننمود. پایش به سبب توطئه پشت پرده استعمار گلوله خورد. اما با همان پای مجروح و بیمارش برای همین آب و خاک حتی دست دوستی به سوی دشمن پیشینش عین الدوله دراز کرد.

خوب..................................................................................................

بنده هم از دست این بی فرهنگی و جوک سازی که حتی تکنولوژی تلفون همراه را اشغال نموده ،به شدت دلخورم.

چه کسی است که معترض به بعضی بی تدبیرهای اصحاب تصویری و نوشتاری  نباشد ، بلاخره آنها هم از ما ملت اند با همان نقاط قوت و ضعف فرهنگی.

برای هر ایرانی دریاچه ارومیه همچون زاینده جگر گوشه ای است که همه نگران حالش هستیم.

برای هر ایرانی وطن پرستی لزوم توجه به زبانهای مادری همریشه فارسی و ترکی و عربی پوشیده نیست. لذا هرکسی که ایران را با تمام وجودش دوست دارد به اقوام ، زبانها و فرهنگهای آنان عشق می ورزد.

کدام ایرانی است که فارغ از فارس ، ترک یا .... با خواندن غزل حافظ ، مرگ سهراب ، سوگ سیاووش در شاهنامه ، شیرین و فرهاد نظامی ، حیدر بابا استاد شهریار ، تاریخ طبری ، گیل نامه ، شرح دلاوری بخیاری ها و کردهای سلحشور احساس غرور نکند.

آیا ربنای شجریان ، آیرلیق استاد فرهاد ، وطن وطن گفتن مرحوم نوری و سالار عقیلی اشک به چشمان همه ما نیاورده ؟

فرقی ندارد که ستونی از تخت جمشید ببینی یا که عکسی از ارگ تبریز یا ماسوله یا بادگیری از یزد ، جملگی ای هموطن از هنر نیاکان ماست . گوش کن نمی شنوی ؟ آن شوق و شورمستی آنها را به ایران و ایرانی.

همه ما دل در گرو حماسه آرش ، فریدون ، گیله مرد ، پهلوان سیستانی ، شیر سنگ بختیار ، قوچاق نبی و کوراوغلی داریم.

 به فراست دریافتیم که کوروش ، بابک و رئیسعلی دلوارمان شاید همه در عکس یک شهید باشد یا در نگاه شیرمردی که ماسکی به دهان گذاشته. او پهلوان تمامی کتابهای ماست.

به این سبب بود که ساعاتی که منطقاَ بایستی صرف استراحت یا آسایش خانواده ام باشد در این سایت گذارندم. چرا که به چشم می دیدم که عده ای از مشکلات قومی و سو تدبیرها و کندی تغییر نگاه جامعه به حقوق اقوام برای خود دکانی ساخته اند و هیتلروار دوست دارند از موج ناراضایتی عمومی برای خود شهرت فراهم آورند.

دریغ دیدم که ببینم معصومیت سیاووشان وطن اینگونه با چرب زبانی و منافقانه می دزدند. لذا لباس رزم بابک را به تن کرده ام و تا جایی که قلم و ذهن یاری ام داد به با این فتنه مقابله نمودم.

دوستانی خوبی پیدا کردم و بسیاری از دکانهای مکر و فریب بسته شد. نو فاشیستهای را رسوا نمودم . آنها هم با امداد غیبی!!!!!!!!!! در سایت چندین بار اکانت بنده را به صلیب کشیدند. البته پیشتر هم عرض کردم دلبسته حضور دائمی در چنین جاهایی نیستم . لذا بعد از 1 سال حضورم در این مکان مجازی و با بسته شدن آخرین اکانتم ، حجت حضور بر من تمام شد . آنچه توانستم و از دستم بر می آید در جهت روشنگری کوچه وطنم انجام دادم. دیگر می خواهم کمی به خودم و خانواده ام برسم. البته مبارزه من با نادانی و فریب این دو اسلحه پانها و سایر افراطیون ادامه دارد. لیکن فرصت حضور مستمر در چنین مکانهایی ندارم. باشد که خداوند رحمان از انجام وظیفه این بنده ناچیزش راضی باشد.

/ 0 نظر / 7 بازدید