می گلسار جردن خیابان راه نوشو

 

منطقه ای خوش آب و هوا که روزگاری با خانه های ویلایی و کوچه های فرحبخشش ، نماینگر سلامی به مدرنیته معقول در کنار سنت شهر نشینی ایرانی  بود، اما امروزه در سودای  تمام نشدنی منفعت مالی و انبوه سازی بی برنامه در حال سقوط به جنگلی پر از برج ، ترافیکهای طاقت فرسا و چهره های آدم کوکی است.

اشتباه نکنید این بار نمی خواهم از وضعیت خیابان آفریقا یا همان جردن سابق فغان کنم. این منطقه که کلاً از دست رفته است و با سرعت در سراشیبی همان راهی است که پیشتر امیریه و دیگر محلهای مجلل دیروز و درهم امروز آن را پیمودند. البته عجیب هم نیست از کدام اشتباه گذشتگان و یا گذشته خود پند گرفتیم که اینک در نابود کردن شهرهای امان با هم مسابقه ندهیم!!.

از مطلب دور نشوم. هموطن این سرای مورد اشاره من روزگار شالیزاری در جوار مرداب پیر بازار و جاده قدیم انزلی بود. دهه 40 و 50 هجری شمسی مورد اقبال قرار گرفت و تا دهه 70 مبدل به یکی از حومه های زیبا و دلگشای رشت شد که می توانستی با عبور از خیابان تختی لختی از شلوغی در پیاده روها افکار خود را به هوای مطبوع گیلان بسپاری و اگر فرصت داشتی در کافه ای چای این خطه  را مزه مزه کنی.

 اما همانگونه که پول محوری جردن را نابود نمود همان عارضه امروز به جان گلسار افتاده و روزی نیست که نابودی گلی معطر و سبز شدن خاری سیمانی را نبینی. روی آن خار محترم هم می نویسند : ... طبقه ، تحت نظارت مهندس.... و کاربری مسکونی!!! پنداری ساختمان زیبای کم واحد قبلی قابل سکونت نبود!!!

راستی در این مجوزها ، ظرفیت کوچه ها ، جای پارکینگ ، افزایش ورودی و ترافیک انتظاری پیش بینی شده یا که مانند محله من در تهران و دیگر نقاط در تهران همه چیز به دست قضا و قدر و آستانه تحمل مردم سپردیم!!

آری لاکوی رشتمان که روز و روزگاری بوستانی از گلهای نوشکفته جامعه آرام انسانی بود ، در این زمانها به جای جذب دوستی و محبت در کنار رشد بر زیر ساخت همراه با مطالعه ، مورد هجوم جویندگان زمینهای شده که به دنبال کاشت برنج نیستند بلکه می خواهند از زمین به قیمت طلا بیشتر مال و منال درو کنند!!

حتماَ هم انتظار دارید که بگویم خوش بموئی برارجان!!!!

 مسئولین عزیز هم به جای چاره جویی ، سعی می کنند از قافله عقب نیافتند!!. سیل ویران گری که بر بلوارهای این منطقه هجوم آورده تنها نابودی خانه های کم واحد نیست در کنارش ادارات و  موسسه های دولتی و خصوصی هم جای خود را به سرعت پیدا می کنند و صد البته همان  الهی دورت بگردم جردن و فرشته و خیابان فراز سعادت آباد بر اعصاب نجیب مردم این منطقه افزون شده و بدتر هم خواهد شد.

 

گیلانی عزیز مگر از اوضاع تهران و محله های در حال انفجارش بی خبری؟!! ولله نه تنها منی که ریشه در گیلان دارم از هر تهرانی دیگر هم بپرسی آرزوی فرار از این غول محصور در محله های پیشین خود دارد!!

نفس مناطق به اصطلاح شمال شهر تهران به شماره افتاده و دیگر محلات در وضعیت بسی ناگوارتر هستند.

هم تبار ، ما همیشه در تاریخ به ایرانیان مدرن ، پیشرو و اثر گذار بر دیگر هموطنان معروف بودیم. در هر دانشی اعم از علوم انسانی ، پزشکی ، کشاورزی ایران زمین و صنعت همواره یک چهره گیلانی فرهیخته و اندیشمند با فروتنی حضور دارد . این نشان از بینشی است که نه به تازگی بلکه دیر زمانی است که در مردآویج و میرزا کوچک زای شکل گرفته است. لذا شایسته است که ما برای دیگر نقاط ایرانمان الگو شویم . آنها از ما درس حفظ مبلمان شهری و صیانت از هویت محله های امان را یاد بگیرند. به جای اینکه جردنی دیگر در گلسار بیافرنیم. به وضعیت اسفبار پیاده روهای این محله توجه کنیم ،انتهای مرداب پیر بازار به سمت پارک توحید منتظر یک بارش سهمگین دیگر است!!!

 به جای نابودی سرخبنده و دفن چشمه در خیابان زرجوب و به جای آنکه محوطه محله خوار امام و یا  هتل اردیبهشت را به چهره های ناهمگون با رشتمان بسپاریم  ، دست به دست هم دهیم  و دیگر بار همان رشتی پر جاذبه پیشین را زنده نماییم  وگرنه امروز گلسار را که اینگونه در مرداب زمین بازی و برج سازی تنها گذاشتیم. فردا همین بلا بر سر خیابان کارگر لاهیجان و دیگر نقاط گیلان زودتر از آنچه که تصور می کنیم ، به دست خودمان نازل خواهد شد.

 بعضی این میان متاسفانه با مشق گرفتن از روش پان ترکیسم همه نارسایی را به گردن دیگر هموطنان می اندازند و برای وجود  خود ستم کش پنداشته خویش فقط مرثیه ای می خوانند و برای دیگران نفرت و تفرقه می افشانند. خوشبختانه تعداد این گروه در گیلان اندک تر از هر جایی است. عده ای دیگر به روزمرگی مشغولند گویی که این مصیبتها برای خانه و کاشانه دیگران است!!! اما هستند افرادی که در یک روز بارانی تهران و بند آمدن زندگی شهری و سردرگمی را دیدند و خوب می دانند که هیچ جای حق جای دیگر را نخورده و این خودخواهی ماست که تنها در آیینه دیگران می بینیم الا خودمان!!!.

 باشد که در  آستانه فرارسیدن سال 1393 ، گیلان عزیز من  همتی آل بوییه ای به خرج دهد و فردوسی بار موجی از اصلاح در شهر نشینی و جوامع انسانی را در کهن سرزمین ایرانمان آغاز نماید.   

/ 0 نظر / 11 بازدید