غصه ای دیگر ز در آمد، سیلی در بهشهر. از دست تو چه کنم ؟! ای ایرانی!

هنوز اندک زمانی از خبر خوش انتصاب استادمان نگذشته بود که باز خبری دیگر درد من را تازه نمود. درد بی سامانی در وطن من. ایران همه ما. ایرانی که گرفتار بیگانه نیست ، در بند خودخواهی و منفعت طلبی من و توی هموطن به زنجیر کشیده شده.

ای وطن من. ایران عزیز. خاک پرگهر اهورایی. مأوای اهل بیت (ع)و آل پاکش. آرامگاه پیامبران و متذکران دیگر. ای هدیه الهی سرشار از نعمتهای زمینی و زیر زمینی. گربه ملوس شرقی به جا مانده از شیر آسیا.

 افسوس که گرفتار مردمانی شده ای که تنها به فکر منافع زود گذر خودشان هستند و به موقع گرفتاری همه را شماتت کرده، نفرین نموده و خود را بیگناه و مظلوم می پندارند. همه هم خود را نقاد می پندارند اما مرز نقد و توهین کجاست؟ چه کسی می داند؟ یا چه کسی برایش مهم و حیاتی است؟؟  کارشناسان بی مدرک با قلبی پاک اما کم دانش یا دانشی که به همه کار آید  الا مام میهنمان ایران.

 هموطنم ،مهم نیست که به چه کاری مشغول باشی اما یکبار،تنها برای یکبار هم شده که خودت را اندکی ملامت کنی.

در تهران هستی به فکر آنی که هرچه زودتر زمینی پیدا کنی و چند طبقه رویش بسازی. حالا آیا آن کوچه که احتمالاً از وسایل نقلیه لبریز شده توان یک ساختمان چند طبقه را دارد . چند تا درخت دیگر باید نابود شود؟ حرکت باد محدودتر نمی شود ، که به توی ایرانی!! مربوط نیست .

لذا تنها به هدفت فکر می کنی و الحق در این زمینه دست هرچی مارکسیست هست از پشت بسته ای.

در فلان شهرستان غربی هستی. آخ هموطن گاهی به سایتهایت سر می زنم. لابلای آن شعرهای قشنگ و حرفهای محزون زیبا،جوانهای می بینم که به کوروش ، داریوش و فردوسی هر چه دلشان می خواهد می گویند و ادعای حق طلبی هم دارند. شگفتا که همه جور حق طلب دیده بودیم الا هتاک به سمبل ایرانی ( یا دستکم بخشی از ایرانیان). هزاران بهانه هم بتراشی و نمی دانم اول من نبودم، زبان مادری باید حفظ شود و یا من می خواهم نقد کنم و مثلاً فحش نمی دهم!! برای این حرکت زشت غیر مدنی ات توجیه پذیر نیست. کسی که خلیج فارس را به غیر ایرانی می فروشد ( به هر بهانه ای ) نمی تواند منتظر حقوقی یکسان باشد چرا که التزامش را به ایران از دست داده و بهتر از من هم می داند فقط یک نام و یک نشان نیست. کشورهای حاشیه ای اول نام را جعل کنندو بعد طمع خاک کنند. پس آیا چنین کسی که در این خیانت و جسارتی شریک شده می تواند صحبت ازحقوق یکسان کند؟! هر چه هم بگویی هموطنم مگر فقط تو به خواسته ات نرسیدی گوشی برای شنیدن ندارد و جالب آنکه روشنفکرنماهایی مانند مرادی غیاث آبادی و پورپیرا می شود فیلسوف بدون جبهه گیری آنها!!!.

خوب شد کمی هم معنی تحقیق تاریخی و عدم جبهه گیری را یاد هم گرفتیم!!. نمی خواهم صحبت از ادعای منتسب به یونسکو که خود بهتر می دانید نه واقعیت ندارد و نه آن گروه وجاهت قانونی برای چنین سخن بدور از منطقی را دارند و یا فلان محقق یا بهمان موسسه که هرچی جستجو کردمش نیافتم ، کنم ، که این جوانکهای تیغ به دست تحمل یک تلنگر هم ندارند. طفلانی که معصومیتشان را در آتش سؤمدیریت ، بی فرهنگی گروهی امان و  نبود خرد جمعی از دست داده اند. این بار سیاوشان ما از آتش فتنه سالم عبور نکردند و هیچ سووشونی توان تسکین این اندوه جانکاه را ندارد. می دانم که عده ای از این هموطنان از رنج امثال من لذت برند و برایشان مایه تفریح و سرگرمی است. اما خواهران و برادران بی معرفت من ، به وقت گذشت شباب ،فزونی یافتن اندیشه به جای تیشه و آنگاه که حرفهای خود را به یاد آورید شما  غصه بیشتری خواهید خورد.گیریم که از دست به غیر از خود خلاصی یابید با وجدانتان چه خواهید کرد!!.

 افسوس که باید به جای حسابی ها. هشترودی ها. ملاصدرا و شهاب الدین سهرودی باید به جمال این نا محققهای دل شاد کن دشمنان ایران روشن شویم. اما در گوشه دیگر از همان دیار در تکه ای از سر ایرانمان ارومکمان به نفس نفس افتاده و مرا و تو را به یاری می خواند در نزدیکی بابک عزیز عده ای هنوز در سرما بدون سر پناه هستند و من شرمگین از نگاه آن پیر مرد نشسته کنار یک چادر. نمی دانم کی این مدیریت ما کاری بدون نقص برای اینان انجام می دهد. فرض کنیم که خویشان ما در سرما گرفتارند ، آیانباید برای آنها فکری کنیم. خوب اینها هم هموطن من و تو هستند. دریغ از این میراث مغولی و بوروکراسی عهد دقیانوس که با ژنهای مدیریتی ما عجین شده فقط به جای کاغذ بازی تبدیل به ایمیل بازی شده است. فرقی هم ندارد من و توی منتقد و یا آن جوانکها با آن الفاظ تند اگر هم به صندلی برسیم باز آش همان آش و کاسه هم همان.

چرا که درد ماها درد زبان ، فرهنگ ، اروم و زاینده رود نیست. دردمان خودمان هست یا آنکه مدیریت را بلد نیستیم و تنها عادت داریم از این جلسه به آن جلسه رویم !!!

از آذران و گردنه زیبای حیرانش گذریم و حیران نگاهی به شمال می اندازم. محله هایی مانند گلسار در رشت به قول بیهقی در اثر جردن  برفتند و می روند. آن ساختمانهای زیبا که در کنار طبیعت شاعرانه و مست کننده بهار و پاییزش آرمیده بودند در انتظار مرگ تدریجی نشسته اند تا جایشان را به سازه های بی روح و آزار دهنده ای دهند. طبق معمول هم ترافیک ایجاد شده، جای پارک و آسایش شهروندان به این مالکان محترم و سازندگان عزیزش هیچ ربطی ندارد. مگر به من ساکن خیابان آفریقا تهران ارتباط دارد که به او ارتباط داشته باشد!!. به فومن می روم . هنوز می توان آن سکوت و طبیعت در بعضی نقاطش پیدا کرد، البته اگر انبوه سازان محترم بگذارند. اشتباه نشود انبوه سازی به نوبه خود نشان از پیشرفت هست، اما عزیز برار مگر نباید زیر ساختها را فراهم کنی. چرا هارمونی طبیعت را راعایت نمی کنی. درختی را به ضرورت قطع می کنی نهالی به جایش بکار.

 رشد و پیشرفت در کشورهای مترقی فقط ساختن ساختمانهای چند طبقه در کوچه های باریک که نیست!.  اگر حساب و کتابت وقتی گذاشت کمی از تجارب دیگر کشورها یاد بگیر که به سرنوشت تهرانی در بند آلودگی، ترافیک و نایاب شدن زندگی راحت و بدون استرس مبتلا نشوی.

در مورد انزلی هیچ نمی گویم که این به راستی مارسی گیلان با آن ساحل زیبایش و مردابهای شکوهمندش گرفتار مشکلات زیادی است و گفتنش تنها یاد آوری غصه هاست. وضعیت در شرق گیلان بهتر است اما چیزی نگوییم بهتر است. ترسم که بیماری گلسار رشت به آنجا تسری یابد.

اما مازندران، به سختی چیزی از ساحلش مانده، کلاردشت آرام، چالوس خلوت و دل انگیز، نوشهر رویایی ، بابل با بامهای سفالی،آمل با آن طبیعت بدیعش ساری و فرح آباد محبوب شاه عباس اندک اندک و گاهی پر شتاب به تاریخ می پیونند و مبدل می شوند به خاطره ای برای میانسالی ما.

اما بهشهر،شهری زیبا که توان رشد منطقی زیادی دارد و دره عباس آبادش یکی از زیباترین نقاط گیتی محسوب می شود. اگر به جای قطع درخت و بیماری هایی که می توان نوع مزمنش را در خیابان آفریقا و نوع حادش را در گلسار رشت و سایر نقاط ایران دید به زیر ساختهایش توجه می شد. برای روستایی اش توریسم را فعال می کردیم و فکری به جوان جویای کارش می کردیم ،حالا با هر بارشی 8 تن از هموطنان ما به کام مرگ نمی رفتند و خسارت به سرمایه ملی امان وارد نمی شد.

آری هموطنم مهم نیست اهل کجایی، از جنوب تا شمال  و از مغرب تا مشرق همه و همه در نابودی ایرانمان نقش داریم. و تنها دنبال حق خودمان هستیم . بعضی هم فقط  صرفاً با انتقاد غیر دلسوزانه از بقیه و یا توهین به سمبل مورد احترام جمعی دنبال خالی کردن غصه خود هستند حالا یک عده دیگر ناراحت شوند به آن هموطن ما مربوط نیست!!. می خواهد صدایش به گوش برسد. توان سعدی، نظامی و حافظ را ندارد، ناسزا گوید!!. خودخواهی، عدم تقوا و حرص به وجودمان افتاده و این بسیار مصیبت آور از هر زلزله و سیلی است. خداوند همه ما را  به حرمت این شب عزیز ، جواد اهل بیت و عصمت و طهارت (ع)هدایت کند، که بدان سخت محتاجیم.

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
آتیلا

شما از نصیحت کردن ما خسته نشده اید؟

مجید

با درود. باز هم مانند همیشه حرف دل همه ما رو زدید.. بسیار نیک گفتید این جمله رو «چرا که درد ماها درد زبان ، فرهنگ ، اروم و زاینده رود نیست. دردمان خودمان هست یا آنکه مدیریت را بلد نیستیم و تنها عادت داریم از این جلسه به آن جلسه رویم !!!»... امیدوارم روزی این کابوس تلخ به پایان برسد

بایرام

می بینم که شوونیست فارس به وحشت افتاده. اصلاَ ما نوکر اجنبی. جیره خوار الهام علی اف. فوتبال و خلیج شماها هم بهانه. عرقمان هم الکی و دردمان هم خودمان هست. چه کار می خواهید با ما بکنید. زورتان به ما می رسد؟ شماها تنهایید. ما همه جا نفوذ داریم!!!!